جمعه بیست و چهارم دی 1389
خلاصه ی چهار داستان
در این جا خلاصه ای از داستان های چشم هایش ، مدیر مدرسه ، شوهر آهو خانم و سووشون آمده است در پایان هر داستان نقدی کوتاه نیز ذکر شده که شما را دعوت به خواندن آن می کنم . نظر فراموش نشود .
چشمهايش
بزرگ علوي
استاد « ماكان» نقاش بزرگ كه يكي از مبارزان عليه ديكتاتوري رضاخان بوده، در تبعيد درميگذرد. جزء آثار باقي مانده او پردهاي است به نام «چشمهايش». چشمهاي زني كه گويا رازي را در خود پنهان كرده است. راوي داستان كه ناظم مدرسه و نمايشگاه نقاشي است دچار كنجكاوي سوزاني است كه راز اين چشمها را دريابد. بنابراين سعي ميكند «مدل» را يافته و درباره ارتباطش با استاد ا ز او بپرسد. پس از چند سال، ناظم مدل را مييابد و در خانه مجلل او با هم به گفتگو مينشينند. زن ميگويد كه دختر خاندان متعيني بوده كه به خاطر زيبايياش توجه مردان بسياري را جلب ميكرده است. اما مردان و عشق بازيچه او بوده اند. تنها در برخورد با استاد كسي را مييابد كه اساساً توجهي به جمال و جاذبه وي ندارد. زن براي جلب توجه استاد در تهران و اروپا با تشكيلات مخفي كه زيرنظر استاد است همكاري ميكند، تا سرانجام به وي نزديك ميشود. اما استاد نه فداكاري او را جدي ميگيرد و نه پي به كنه احساسات و عواطفش ميبرد. در عوض در برابر او، و بخصوص از چشمهايش هراسي گنگ ابراز ميكند. در پايان استاد گرفتار پليس ميشود، و زن پيشنهاد ازدواج رئيس شهرباني را، كه يكي از خواستاران قديمي اوست، ميپذيرد به شرط آن كه استاد از مرگ نجات يابد. استاد به تبعيد ميرود و البته هيچگاه از فداكاري زن آگاه نميشود. او تمام حسيات و تلقيات خود را در قبال زن در پردهاي به نام «چشمهايش» به يادگار نهاده است. در اين چشمها بطور كل زني مرموز، اما به هر حال دمدمي مزاج و هوسباز و خطرناك متجلي است: زن ميداند كه استاد هيچگاه به ژرفاي روح او پي نبرده و اين چشمها از آن او نيست.
بزرگ علوي در اين رمان روش استعلام و استشهاد را به كار برده، روشي كه چند اثر ديگر او را نيز شكل داده است. اين شيوه بيشتر در ادبيات پليسي معمول است. يعني كنار هم نهادن قطعات منفصل يك ماجراي از دست رفته و ايجاد يك طرح كلي از آن ماجرا به حدس و قرينه. بدين ترتيب يك واقعه گذشته به كمك بازماندههاي آن نوسازي ميشود. اشارات تاريخي بزرگ علوي نيز بحثها برانگيخته: استاد ماكان گاهي شبيه كمال الملك است. رييس شهرباني، سخت به «آيرم» شباهت دارد. اما هيچكدام دقيقاً الگوي واقعي شان نيستند. اين كار فقط براي خلق فضا انجام شده است. نثر منظم و سيال نويسنده در قياس با معاصرانش بسي امروزي مينمايد. اين كتاب از آثار معدود فارسي است كه در مركز آن يك زن با تمام عواطف و ارتعاشات رواني و ذهني قرار گرفته است.
جمعه بیست و چهارم دی 1389
نقدی بر شعر فروغ فرخزاد
نقدی بر شعر فروغ فرخزاد
در اشعار فروغ فرخزاد ظرافتهاي زباني پرداختن به دردهاي جامعه ونيز زباني اروتيك به چشم ميخورد.
فروغ در ابتدا در محدوده نگاه خود به زندگي شعر ميسرود اما رفتهرفته از اين نگاه فاصله گرفت و با دردهاي اجتماع پيوند خورد. اين پيوند از ضروريات دروني هر شاعر است و در شعر فروغ به خوبي ساخته و پرداخته شد.در سه مجموعه شعر اول فروغ زبان او در شعر فرقی با دیگر شعرا ندارد. او با شعر کلاسیک احساس و فکر خود را بیان می کند و هنوز به شعر مدرن نپرداخته است. اما از کتاب "تولدی دیگر" زبان خاص شعر فروغ ظاهر می شود.
او در برخي از اشعارش با نگاهي زنانه به حضور مرد مينگرد و اين حضور را براي روحش ضروري ميبيند. بيان اين امر توسط يك شاعر زن در ايران تابو به حساب ميآمد و فروغ اين تابو را شكست. همين امر سبب شد كه نگاه بسياري به شعر او معطوف شود و به او به عنوان شاعري متفاوت بنگرند.
فروغ در اشعار پايانياش به شكلي جدي به بيان دردهاي اجتماعي پرداخته است و همين امر نام او را بيشتر بر سر زبانها به عنوان شاعری درد آشنا انداختهاست.
اگر فروغ مرد بود شعرش آنقدر مطرح نميشد زيرا پرداختن به زبان اروتيك در شعر مردان يك تابو به حساب نميآيد. مردان نسبت به زنان از آزادي بیشتري در اين زمينه برخوردار بودهاند. فروغ در واقع با پرداختن به زباني اروتيك و بازگويي امور زندگي خود در شعر از حصار محدوديتهايي كه در جامعه براي زنان وجود داشت گذشت. اين كار به شجاعت احتياج داشت و فروغ اين شجاعت را داشت. همين امر او را در رقابت با شعراي مطرح معاصرش شاعري موفق نشان می دهد.
جدا شدن او از پرويز شاپور و زندگي آزادي كه كرد در نگاهش به هم زيستي با مردان عصيان در زندگي يك زن به حساب ميآيد و او با شجاعت از اين عصيان در اشعارش نوشت. ميتوان گفت عصيان او در زندگي به عنوان يك زن و نيز يك شاعر با هم در يك راستا بودهاست.
پنجره ها در اشعار فروغ بسیارند و هر یک نماد خاصی ست که او به بیان آنها در شعر پرداخته است. پنجره فقط وسیله ای برای دیدن نیست بلکه برای شنیدن صداها و لمس ستاره های خیال در شب هایی ست که به انتظار عدالت و تغییر زندگی اش با مظاهر طبیعت الفت داشت و از آن در اشعار خود می نوشت.
در زنی که در شعرفروغ نمایان می شود در نگاه اول خود فروغ را می بینیم اما در نگاه بعدی زنان رنج کشیده جامعه در شعر او ظاهر می شوند. او از اندوه زنانی برای ما می گوید که مردانشان با بی تفاوتی به آنها خیانت کرده اند.
فروغ سهم خود و زنان دیگری که زندگی به آنها رحمی نکرده را در آسمانی جدا شده می بیند. آسمان خوشبختی که پرده زندگی آن را از او دریغ کرده است.
فروغ از خیانت آدمی به خودش نیز شکوه می کند. وقتی که هفت سالگی فقط دوره خاطره ای دوراز کودکی ست و آدمی از آن فاصله دارد. عشق نیازی به قاضی ندارد و این مورد مهمی ست که فروغ در شعر خود از آن می گوید. از نظر فروغ آدمی بی چراغ در پی یافتن واقعیت وجود خود تاوان قضاوتی که بر عشق کرده را می پردازد.
او از ریاکاران زمانه خود هم گله دارد که جز ویرانی چیزی به ارمغان نیاوردند و حس اعتماد به واسطه آنها از ذهن دیگران دور شد.
شاعر شدن آسان است. شاعر ماندن سخت است چون برای شاعر ماندن باید در شعر زندگی کرد و از آن فاصله نگرفت. شعر برای فروغ یک آینه بود. او خود را همچون حجمی زاینده افکار جدید می دید که در زندگی و سفر محدود به زمان از تصویر خود آگاه است و از مهمانی شعر برمی گردد. فروغ در شعر نفس کشید و لحظه به لحظه زندگی اش را در شعر منعکس دید.
فروغ اگر زنده بود حتما در شعر متفاوت معاصر حرفهاي براي گفتن داشت
جمعه بیست و چهارم دی 1389
خلاصه ی ایلیاد و...
ادبيات يونان باستان
ادبيات يونان باستان را تنهابا آثارحماسي هومر، شاعرنابينايي كه در قرن هفتم و هشتم پيش ازميلاد مي زيسته بررسي مي كنند؛ هر چند كه يونان آن روز داراي ادبيات منظوم، سروده هاي مذهبي توأم با موسيقي،بديهه سرايي،شعر غنايي و مراثي نيز بوده است.
هومر در عين اينكه نابينا بود توانست سپيده دم تاريخ حيات يونان را در دو اثر ماندگار خود به نامهاي
«ايلياد» و «اديسه» چنان ترسيم كند كه تا به امروز تازه و شاداب بماند.
داستان ايلياد به دوران شگفتي «مي سن» و برتري آن دوران مربوط ميشود و موضوع آن لشكر كشي «آگاممنون»پادشاه مقتدر«مي سن» به «تروا» است. اوديسه نيز رمان صلح و بازگشت قهرمانان را از جنگ تروا نشان مي دهد.
ايلياد
دومين حماسه كهن جهان- پس از حماسه سومري گيل گمش_ ايلياد و اديسه هومراست كه قدمت آنها حدود هشتصد سال پيش از ميلاد مي رسد. ايلياد بر24 بخش(سرود) است و موضوع جنگ مردم يونان با تروا (شهري بوده در آسياي صغير يا تركيه امروز) است كه ده سال طول كشيد.
پادشاه تروا موسوم به پريام پنجاه پسر داشت كه در بين آنها هكتور به دليري و پاريس به زيبايي معروف بودند. چون پيشگويان گفته بودند كه وجود پاريس براي پدر بد شگون خواهد بود،به دستور پدر، او را در كوهستاني رها كردند. پاريس بزرگ شد و به كار چوپاني پرداخت. روزي سه الهه بر او نمايان شدند و از او خوا ستند كه بگويد كه كدام يك از آنان زيباترند.پاريس يكي از آنها، يعني آفروديت را زيبا تر دانست؛ از اين رو دو الهه ديگر از او و مردم تروا دست برداشتند. سرانجام گذار پاريس به اسپارت افتاد و در آنجا هلن، زن زيباي منلاس پادشاه اسپارت را در غياب او دزديد و به تروا گريخت. آگاممنون برادر منلاس تصميم گرفت با كمك بزرگان ديگر، هلن را باز گردانند. كشتي ها و مردان بسياري تحت فرماندهي بزرگاني چون اوليس و آشيل به جانب تروا روانه شدند.در اين ميان حوادثي اتفاق مي افتد.مثلا پيشگويان گفته بودند
كه گشايش شهر تروا به دست آشيل خواهد بوداما او پس از پيروزي در كنار ديوار خواهد مرد. از اين رو تتيس مادر آشيل كه از ايزد بانوان است او را در جامه ي زنان از ميدان خارج مي كند اما اوليس او را دوباره به صحنه مي كشاند. همچنين طوفان سختي رخ داد كه پيشگويان عقيده داشتند كه خدايان خشمگين اند. اگاممنون بر آن شدتا دخترش ايفي ژني را جهت رضاي خدايان قرباني كند اما الهه يي موسوم به آرتيمس دختر را ربود و به جاي آن گوزني ماده نهاد.
سرانجام يونانيان براي جنگ از كشتي پياده شدند .مردم تروا به كمك همسايگان تروابه رهبري هكتوربا يونانيان به جنگ پرداختند.محاصره شهر تروا ده سال طول كشيد. برخي از خدايان از جمله زئوس خداي خدايان و آفُرديت طرفدار مردم تروا وهرا وآتنه (آن دو الهه يي كه همراه آفرديت براي داوري به نزد پاريس رفته بودند) طرفدارمردم يونان بودند.
در دهمين سال جنگ آگا ممنون سردار يونان در يكي از حمله ها دختر كاهن معبد آيولون را به غنيمت مي گيرد.آيولون نيز بلايي بر سپاه يونانيان نازل مي كند. آگا ممنون به اصرار سران سپاه خاصه آشيل دخترك را پس مي دهد اما در عوض دستور مي دهد كه آشيل هم بريزييس را كه در يكي از حملات به غنيمت گرفته و سخت عاشق او شده بود پس دهد. آشيل عصباني مي شود واز جنگ كناره گيري مي كند و قلبا دوست دارد كه يونانيان كست بخورند. با كنار رفتن آشيل هكتور يونانيان را شكست مي دهد پاتروكل يكي از خدازادگان كه دوست صميمي آشيل است طاقت نمي آورد و سلاح آشيل را گرفته به جنگ مي رود اما هكتوراو را مي كشد. آشيل خشمگين مي شود (زئوس هم ازاين قضيه خشمگين است)و زرهي را كه خدايان براي او ساخته بودند بر تن مي كند و به لشكر تروا حمله مي برد و بسياري ازجمله هكتور را مي كشد. جنازه ي هكتور را به ارابه بسته و به دنبال خود به گرداگرد باروهاي تروا مي گرداند. پاريس تيري به پاشنه ي پاي آشيل رو يين تن مي زند و او را مي كشد (فقط پاشنه ي آشيل رويينه نيست). پس از جنگي سخت يونانيان جنازه ي آشيل را پس مي گيرند .
مادرش تتيس او را دفن مي كند و جوشنش را به اوليس مي بخشد. آژاكس يكي از پهلوانان يوناني چنان از اين عمل خشمناك مي شود كه بر گله اي از گوسفندان – به خيال اين كه سران يونانيان هستند –حمله مي برد و چون حقيقت را در مي يابد. چنان خشمگين مي شود كه خود را با شمشير مي كشد.
در تروا بتي بود موسوم به پالاديوم كه زئوس به مردم شهر تروا اهدا كرده بود. معروف بود كه تا آن بت در شهر است تروا تسخير نشدني است . اوليس به لباس گدايان وارد شهر مي شود و بت را مي دزدد. در اين ضمن آتنه از الهگان مخالف با مردم تروا به يونانيان مي آموزد كه اسب چوبين بزرگي بسازند و پهلواناني چون اوليس و منلاس در داخل آن پنهان شوند .يونانيان چنين ميكنند و سپس خيمه هاي خود را آتش زده سوار كشتي مي شوند.اهالي تراوا فريب مي خورند و گمان مي كنند كه يونانيان به كلي رفته اند.بر آنند تا اسب چوبين به جا مانده را به شهر بردند.لاكوئون از دلاوران تروا كه متوجه خدعه ي يونانيان شده است مي خواهد اطرافيان را آگاه كند،اما دو اژدها كه آفريده ي خدايان دشمن تراوا هستند از دريا بر آمده و اوو دو پسرش را خفه مي كنند.مردم اسب چوبين را به داخل شهر مي برند. شب بعد كه جشن پيروزي گرفته و مست كرده اند،پهلوانان يوناني از شكم اسب بيرون مي آيند و دروازه شهر را مي گشايند.يونانيان كه در پشت جزيره پنهان اند وارد شهر مي شوند. مردان تراوا را مي كشند و زنان را بين خود تقسيم ميكنند.سرانجام منلاس به هلن دست مي يابد. او را به اسپارت مي برند و از آن پس او را الهه يي مي پندارند.
اوديسه
اوديسه نيز اثر هومروشامل24 سروده است. به عقيده يونانيان خدايان طرفدار تراوا، در راه بازگشت پهلوانان يوناني موانعي ايجاد كردند و در اين باره دا ستان هايي بر سر زبان ها بود. اوديسه ماجراهاي اودوسيوس (اوليس) در راه بازگشت ار جنگهاي تراوا به سرزمين مادريش ايتاكا(انطاكيه)است.
طوفان، كشتي هاي اوليس را به سرزمين هاي دوري برد.در آن سرزمين ميوه اي (كنار) بود كه هر كس از آن مي خورد خا طرات گذشته را فراموش مي كرد. بسياري از ياران اوليس از آن خوردند و زادگاه خود را فراموش كردند. اوليس به زور آنان را سوار كشتي كرد و بست. سپس به جزيره غولان يك چشم، كه چشمي در وسط پيشاني داشتند، رسيدند. اوليس با ياران خود در آنجا فرود آمد و به غار يكي از غولان رفت. غول دو نفر از ياران او را خورد و در غار را بست. صبح زود دو نفر آنان را بلعيد و از غار خارج شد. شب چون بازگشت، اوليس به او شراب داد. غول مست شد و به خواب رفت. اوليس با ميخی داغ اورا كور كرد.غول بر در غار نشست تا مانع خروج آنان شود. اوليس و همراهان، خود را در پشت شكم گوسفندان پنهان ساختند و از غار بيرون آمدند. سپس به جزيره خداي بادها رسيدند. ايول خداي بادها به اوليس مشكي داد كه در آن بادهاي سخت بودو سفارش كرد كه در مشك را نگشايد. ياران اوليس به طمع گنج، سر آن را گشودند، طوفان مهيب كشتي ها را به جزيره ديگر افكندكه جايگاه غولان آدمي خوار بود. غولان كشتي ها را سنگ باران كردند. جز كشتي اوليس بقيه از بين رفتند. اوليس با كشتي خود به جزيره ديگررفت كه محل زني جادوگر بود.
زن جادوگر به ياران اوليس شراب افسون شده داد و همه به شكل خوك در آمدند. اوليس به كمك گياهي جادويي كه هرمس به او آموخته بود سحر را باطل كرد و جادوگر را مجبور كرد كه يارانش را به شكل آدمي باز گرداند.سپس ار آنجا به جايگاه مردگان رفت تا تيرزياس غيب گو را ملاقات كند.سپس به سرزمين سيرون ها رفت كه در آنجا پرياني در سبزه زارهاي اطراف كرانه آواز مي خواندند و رهگذران را به جانب خود مي كشيد ند. اوليس گوش ياران را با موم اندود و آنان را به دكل كشتي بست. سپس از صخره اي كه دو طرف آن تحت سِطره دو ديو بود گذشت. يكي از ديوان آب دريا را فرومي برد و با آوايي ترس ناك بازپس مي داد. ديو ديگر دوازده دست و شش گردن داشت كه بر هر گردن سري بزرگ با دهاني فراخ بود و در هر دهان سه رديف دندان قرار داشت. سپس به جزيره اي رسيدند كه رمه گاوان خورشيد در آن مي چريد. ياران اوليس گاوان را كشتند. خورشيد خشمگين شد و طوفان را واداشت تا كشتي آنان را غرق كند. اوليس خود را نجات داد و به جزيره ي يكي از الهگان رسيد. الهه اي عاشق اوليس شد و به او گفت كه اگر آنجا بماند به او عمر جاويدان مي دهد. اوليس موافقت نكرد و الهه او را هفت سال در غار نگه داشت و سرانجام به دستور زئوس آزاد كرد.اوليس سوار بر تخته پاره اي دوباره راه دريا را پيش گرفت. اما بادها تخته او را نابود كردند و او شنا كنان خود را به جزيره اي رساند. پادشاه آنجا اوليس را گرامي داشت و به او كشتي داد تا به زادگاه خود ايتاكا(انطاكيه) باز گردد.
بيست سال از سفر اوليس گذشته بود. پدرش پير شده و از شهر رفته بود و مادرش در فراق فرزند خود را به دار آويخته بود. پسرش تلماك اكنون جواني برومند شده بود. زن پاكدامنش پنه لوپ در فراق شوهردر را بر خود بسته و از همه گسسته بود. اميران شهر كاخ او را متصرف شده و دارايي او را برده بودند واز پنه لوپ مي خواستند تا از ميانه ي آنان يكي را به شوهري برگزيند. پنه لوپ جر أت مخالفت نداشت اما از آنان اجازه خواسته بود تا كفني را كه در حال بافتن بود به اتمام رساند. روز مي بافت و شب مي شكافت.
اوليس در جامه ي گدايان وارد شهر شد. هيچ كس او را نشناخت جز سگش، كه از فرط شادي جان داد. پنه لوپ اعلام كرده بود كه هر كس كه بتواند كمان اوليس را زه كند و تير را از سوراخ انگشتر بگذراند مي تواند همسر او شود. اما هيچ كس از عهده بر نيامد. اوليس كه در جامه ي گدايان بود به آساني كمان را زه كرد و تير را از انگشتري گذراند. سپس به آستانه ي در ايستاد و به كمك پسرش دشمنان را كشت و حقيقت حال خود را بر همسرش آشكار ساخت.
داستان هاي ازوپ
از دومين نويسنده ي پر توان ديگر يونان«ازوپ» داستان هاي كوتاهي كه از زبان حيوانات بيان شده به جا مانده است. مردم يونان اين نويسنده را همانند لقمان حكيم ميداند. داستان هاي كوتاه ازوپ كه مسايل اخلاقي و اجتماعي را مطرح مي سازد، به صورت ضرب المثل بين مردم رواج داشته است.
ويرژيل
پويليوس ويرژيليوس مارو، حماسه سراي بزرگ روم در سال 70 قبل از ميلاد در آند ديده به جهان گشود. ويرژيل از خانواده ي متوسطي بود اما به شايستگي پرورش يافت. او تا 16 سالگي به آموختن پرداخت. در25 سالگي جامه ي ويژه ي شهروندان رومي را كه نشانه بالندگي و انديشمندي بود به تن كرد.
ويرژيل در سال 39 ق.م. «پوكوليكا» را سرود. در همين زمان با «هوراس» نويسنده نامدار رومي آشنا شد و به دربار آگوست راه يافت.ويرژيل در سال 29 ق.م. به فكر سرودن «انه ييد» افتاد كه سرودن آن ده سال طول كشيد. او در سال 19ق.م. چشم از جهان فرو بست.
انه ييد
سر گذشت «انه» يا «انه ييد» را پس از گيل گمش سومري و ايلياد و اوديسه يوناني، سومين داستان حماسي جهان دانسته اند.
اين داستان دنباله ي داستان ايلياد است. ويرژيل داستان خود را از همان جايي كه هومر با ويراني و آتش زدن «تروا» به پايان مي رساند آغاز كرده است.
در آن هنگام كه تروا در آتش مي سوخت ، انه پدرش آنشيز را بر دوش نهاد و از مرگ نجات داد؛ اما چون در همان زمان بانويش«كريوز»را از دست داد كوشيد با گرد آوردن جنگاوران پراكنده،ناكام ونافرجام،با يونانيان بجنگد.پس بر كشتي نشست؛ اما دستخوش كينه ودشمني«ژونون»و آزمون هاي دشوار ورنج هاي فراوان قرار گرفت. طوفاني ناوگان او را در هم شكست و بركرانه ي آفريقا در پراكند. در آنجا،«ديدون»
شهبانوي كارتاژ از انه به گرمي استقبال كرد (كتاب اول) و دلباخته انه شد. انه نيزداستان سفرهاي خود را براي او بازگو ميكرد(كتاب دوم و سوم). سپس انه به فرمان«ژوپيتر» كارتاژ را ترك گفت. ديدون كه تاب دوري انه را نداشت خود را بر كومه ي آتش مرگ بكشت(كتاب چهارم). انه به سيسيل رسيد و به ياد پدرش بازي هايي را ترتيب داد (كتاب پنجم). سپس به «كوم» رفت. «سيسيل» او را ياري كرد تا بتواند در دوزخ فرو رود. انه در جهان زير زمين، در سرزمين سايه ها با روان پدرش ديدار كرد و پدر آينده ي پر شكوه روم را تا زمان فرمانروايي آگوست براي وي پيشگويي كرد.
اين شش كتب اول و گزينش بخشهاي گوناگون آن اوديسه را به ياد مي آورد شش كتاب ديگر نيز به سروده هاي دلاوري هاي جنگجويان هومر تشابه دارد.
بهشت گمشده(ميلتون)
جان ميلتون از ادبا و شعراي بزرگ انگلستان است. او در سال1608 م در لندن متولد شد. تا24 سالگي به تحصيل پرداخت و زندگي او بيشتر در امور سياسي سپري شد. ميلتون در اثر مطالعه ي بيش از حد بينايي خود را از دست داد.
معروفترين اثر ميلتون«بهشت گمشده» است كه در سال 1667 منتشر شد و امروزه شهرت او بيشتر مديون اين اثر مي باشد.
منظومه ي بهشت گمشده در وصف عصبان شيطان و سقوط او و اغراي حضرت آدم، و هبوط او به زمين سروده شده است.
اين كتاب بعد از«كمدي الهي» دانته از شاهكارهاي مسلم ادبيات غرب در اين زمينه به حساب مي آيد.
در قسمتي از كتاب اول چنين مي خوانيم:
شيطان با بانگي چنان بلند كه در سراسر ژرفناي دوزخ طنين افكنده گفت:«اي شاهزادگان، اي حاكمان،
اي سلحشوران ، اي گلهاي سر سبد آن آسماني كه پيش از اين از آن شما بوده و اكنون از دستتان رفته است
آيا حيرتي چنين، ارواحي جاوداني را فرا تواند گرفت؟ يا شايد پس از خستگي هاي مصاف ، اين مكان را براي آسايش از تلاش دلاورانه ي خويش بر گزيده و خفتن در آن را چون در دره هاي آسمان شيرين پنداشته ايد؟ و يا آنكه در چنين نا بساماني سوگند خورده ايد كه از در پرستش حريف پيروزي برآييد كه اكنون به كروبيان، سرافين افكنده سلاح ، شكسته پرچم و كوفته تن خويش مي نگرد؟ اما زود باشد كه وزيران چالاكش از دروازه هاي آسمان به وضع ممتاز خود پي برند و لا جرم فرود آيد تا بر سر ما كه چنين «نالان و نزار افتاده ايم پاي نهند، و به تدوين صاعقه به بندمان افكند و در ژرفناي اين ورطه به زنجيرمان كشند بيدار شويد وبر پاي خيزيد وگرنه جاودانه از پا افتاده خواهيد ماند»
دانته(1265تا1321)و كمدي الهي
دانته نويسنده بزرگ ايتاليايي و بزرگترين اثر ادبي او كمدي الهي است. دانته در اين كتاب حكايت مي كند كه چگونه در جنگل انبوهي سرگردان بوده كه«ويرژيل» شاعر باستاني روم بر او ظاهر مي شود و آن دو به اتفاق به دنيايي ديگر سفر مي كنند.
كمدي الهي در سه بخش نوشته شده است: جهنم،برزخ و بهشت.
دوزخ از نظر دانته به شكل قيفي تجسم مي يابد كه از سطح زمين به اعماق آن فرو رفته است. او از محفل جهنمي ياد ميكند كه گناهكاران در آنجا نسبت به معاصي خود گرفتار عذاب اند. در يكي از اين محفل ها گناهكاران مشغول شكستن سنگهاي عظيم اند، در محفلي ديگر در درياچه اي آتشي مي سوزند ودر ديگري با سرماي مدهشي مجازات مي شوند. دانته خيانت را دهشتبارترين گناهان مي داند.
در اينجا لازم است به تشابه اين كتاب با كتاب ارداويراف نامه ي زرتشتيان اشاره كنيم.
دانته در كمدي الهي خود معتقدات قرون وسطي را به تصوير مي كشد ليكن ديدگاههاي زمانه و زندگي خود را نيز در آن منعكس مي سازد و آزادي احساس را مي ستايد اين كتاب علاوه بر اين كه يك اثر ادبي است به عنوان يك دايرة المعارف قرون وسطي نيز محسوب ميشود.
پنجشنبه بیست و سوم دی 1389
احادیث
|
اميرالمومنين علي (ع) فرمود : بزرگترين و مهمترين تكليف الهي نيكي به پدر و مادر است. ميزان الحكمة جلد 10 صفحه 709 |
|
امام صادق (ع) فرمود : برترين كارها عبارت است از: 1- نماز در وقت 2- نيكي به پدر و مادر 3- جهاد در راه خدا. بحارالانوار جلد 74 صفحه 85 |
|
مردي خدمت پيامبر اكرم (ص) آمد و گفت : پدر و مادر پيري دارم كه به خاطر انس با من مايل نيستند به جهاد بروم ، رسول خدا (ص) فرمود : پيش پدر و مادرت بمان، قسم به آنكه جانم در دست اوست انس يكروز آنان با تو از جهاد يكسال بهتر است. ( البته در صورتي كه جهاد واجب عيني نباشد ).بحارالانوار جلد 74 صفحه 52 |
|
ابنمسعود ميگويد: از پيامبر گرامي(ص) سؤال كردم، محبوبترين كار پيش خدا كدام است؟ فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن چه چيز؟ فرمود: نيكي به پدر و مادر، گفتم: بعد از آن چه چيز، فرمود: جهاد در راه خدا. ( بالاترین جهاد یعنی جهاد اکبر ، مخالفت با هواهای نفسانی ) بحارالانوار جلد 74 صفحه 70 |
|
پيامبر خدا (ص) فرمود: هر فرزند نيكوكاري كه با مهرباني به پدر و مادرش نگاه كند در مقابل هر نگاه، ثواب يك حج كامل مقبول به او داده ميشود، سؤال كردند، حتي اگر روزي صدمرتبه به آنها نگاه كند؟ فرمود: آري خداوند بزرگتر و پاكتر است. بحارالانوار جلد 74 صفحه 73 |
|
امام رضا (ع) فرمود : خداوند متعال فرمان داده سه چيز همراه سه چيز ديگر انجام گيرد : 1- به نماز همراه زكات فرمان داده است، پس كسي كه نماز بخواند و زكات نپردازد نمازش نيز پذيرفته نميشود. 2-به سپاسگذاري از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس كسي كه از پدر و مادرش سپاسگذاري نكند، خدا را شكر نكرده است. 3- به تقواي الهي فرمان داده و به صلهي رحم، پس كسي كه صلهي رحم انجام ندهد تقواي الهي را هم بجا نياورده است. بحارالانوار جلد 74 صفحه 77 |
|
امام صادق(ع) فرمود: نيكي به پدر و مادر نشانهي شناخت شايستهي بنده خداست. زيرا هيچ عبادتي زودتر از رعايت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضايت خدا نميرساند.بحارالانوار جلد 74 صفحه 77 |
|
پيامبر اكرم (ص) فرمود : بندهاي كه مطيع پدر و مادر ( البته مطیع بودن در برابر پدر و مادر در راه دین و گرنه اگر پدر و مادر معصیت از ما خواستند نباید انجام دهیم ) و پروردگارش باشد ، روز قيامت در بالاترين جايگاه است.كنزالاعمال جلد 16 صفحه 467 |
|
رسول خدا (ص) فرمود : كسي كه به نيت پدر و مادرش حج انجام دهد يا بدهكاري آنها را بپردازد خداوند او را در روز قيامت با نيكان برميانگيزد. كنزالاعمال جلد 16 صفحه 468 |
|
پيامبر اكرم(ص) فرمود: آنكه پدر و مادرش را خشنود كند، خدا را خشنود كرده و كسي كه پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است. كنزالاعمال جلد 16 صفحه 470 |
|
امام صادق (ع) فرمود : هنگامي كه حضرت موسي(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردي را ديد كه در زير سايهي عرش الهي در ناز و نعمت است، عرض كرد: خدايا اين كيست كه عرش تو بر او سايه افكنده است؟ خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نيكوكار بود و هرگز سخنچيني نميكرد. بحارالانوار جلد 74 صفحه 65 |
|
پيامبرخدا(ص) فرمود: دو سال را برو به پدر و مادرت نيكي كن، يكسال راه برو و صلهي رحم انجام بده، (يعني اگر پدر و مادرت در فاصلهي دوري هستند كه دو سال بايد راه بروي تا به آنها برسي و نيكي كني ارزش دارد). بحارالانوار جلد 74 صفحه 83 |
|
پيامبر خدا(ص) : فرمود : كسي كه دوست دارد عمرش طولاني و روزيش زياد شود، نسبت به پدر و مادرش نيكي كند و صلهي رحم بجاي آورد.كنزالاعمال جلد 16 صفحه 475 |
|
حنان ابن سُدير ميگويد : در حضور امام صادق(ع) بوديم كه مُيّسِر هم در ميان ما بود، از رابطه خويشاوندي سخن به ميان آمد، امام صادق(ع) فرمود: اي مُيّسِر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسيده و هر بار خداوند آنرا بخاطر صله رحم با خويشاوندانت تأخير انداخته است، اگر ميخواهي خداوند عمر تو را زياد كند به پدر و مادرت نيكي كن. بحارالانوار جلد 74 صفحه 84 |
|
امام صادق(ع) فرمود: مردي خدمت پيامبر(ص) آمد و گفت: اي رسول خدا به چه كسي نيكي كنم؟ فرمود: به مادرت، عرض كرد: بعد از او به چه كسي؟ فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه كسي؟ فرمود: به مادرت، سؤال كرد: سپس به چه كسي؟ فرمود: به پدرت.بحارالانوارجلد 74 صفحه 49 |
|
رسول خدا(ص) فرمود: به پدرانتان نيكي كنيد تا فرزندانتان به شما نيكي كنند، از زنان مردم چشمپوشي كنيد تا ديگران نسبت به زنهاي شما چشمپوشي كنند.كنزالاعمال جلد 16 صفحه 466 |
|
از امام كاظم(ع) نقل شده كه فرمود: مردي از پيامبر خدا(ص) سؤال كرد: حق پدر بر فرزند چيست؟ حضرت فرمود: 1- او را با نام صدا نكند. 2- در راهرفتن از او جلو نيفتد. 3- قبل از او ننشيند. 4- كاري انجام ندهد كه مردم پدرش را فحش دهند.بحارالانوار جلد 74 صفحه 45 |
|
رسول خدا(ص) فرمود: نگاه محبتآميز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.بحارالانوارجلد 74 صفحه 80 |
|
اَبي ولّاد ميگويد: معناي آية «وَبِالوَالِدَينِ اِحسَاناً» را از امام صادق(ع) پرسيدم، فرمود: احسان به پدر و مادر اينست كه رفتارت را با آنها نيكو كني و مجبورشان نكني تا چيزي كه نياز دارند از تو بخواهند. «يعني قبل از درخواست آنان نيازشان را برطرف كني».بحارالانوار، جلد 74 صفحه 79 |
|
امام صادق(ع) فرمود: چشمهايت را جز از روي دلسوزي و مهرباني با پدر و مادر خيره مكن و صدايت را بلندتر از صداي آنها نكن، دستهايت را بالاي دستهاي آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.بحارالانوار، جلد 74 صفحه 79 |
|
امام صادق(ع) فرمود: چه چيز مانع شخص ميشود وقتي كه پدر و مادرش زنده يا مردهاند به آنها نيكي كند، به اين صورت كه به نيت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بياورد و روزه بگيرد، زيرا اگر چنين كند ثواب آنها به پدر و مادر ميرسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده ميشود، به علاوه خداوند متعال به واسطة كارهاي نيك و نماز او خير زيادي به او عطا ميكند.بحارالانوار جلد 74 صفحه 46 |
|
امام باقر(ع) فرمود: در سه چيز خداوند متعال اجازه ترك آنها را نداده است. 1- اداي امانت به مرد نيكوكار و فاسق. 2- وفاي به عهد و پيمان نسبت به نيكوكار و فاسق. 3- نيكي به پدر و مادر، نيكوكار باشند يا فاسق و لاابالي.بحارالانوار جلد 74 صفحه 56 |
|
در نوشته امام رضا(ع) به مأمون آمده كه: نيكي به پدر و مادر واجب و لازم است اگر چه مشرك و كافر باشند، ولي در معصيت خدا نبايد اطاعتشان كرد.بحارالانوار جلد 74 صفحه 72 |
|
از امام رضا(ع) نقل شده كه فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: نسبت به پدر و مادر نيكوكار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولي اگر عاقّ آنها شوي جهنمي خواهي بود.اصول كافي جلد 2 صفحه 348 |
|
امام صادق(ع) فرمود: اگر خداوند چيزي كمتر از اُف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهي ميكرد: و اُفگفتن از كمترين مراتب عاقشدن است. نوعي از عاقشدن اين است كه انسان به پدر و مادرش تيز نگاه كند. (خيره شود).اصول كافي جلد 2 صفحه 348 |
|
امام صادق(ع) فرمود: كسي كه از روي نفرت به پدر و مادرش كه به او ستم كردهاند نگاه كند، نمازش در درگاه الهي پذيرفته نميشود.اصول كافي جلد 4 صفحه 50 |
|
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: كسي كه پدر و مادر خويش را غمگين سازد عاق والدين شده است. (حق آنها را رعايت نكرده است).بحارالانوار جلد 74 صفحه 64 |
|
امام صادق (ع) فرمود: پدرم مردي را ديد كه پسرش همراهش راه ميرفت و به بازوي پدر تكيه كرده بود، (وقتي اين جريان را ديد) تا زنده بود از روي ناراحتي و خشم با او صحبت نكرد.بحارالانوار جلد 74 صفحه 64 |
|
امام صادق(ع) فرمود: هر كس با اين سه نفر كشمكش كند خوار ميگردد: پدر، سلطان حق و شخص بدهكار.بحارالانوار جلد 74 صفحه 71 |
|
پيامبر خدا(ص) فرمود: از عاق والدينشدن بپرهيزيد، زيرا با اينكه بوي بهشت از مسافت هزارسال به مشام ميرسد، عاق والدين و كسي كه قطع رحم كند آن بو را احساس نخواهد كرد. (يعني بيش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)بحارالانوار جلد 74 صفحه 62 |
|
امام صادق(ع) فرمود: عاق والدين و شرابخوار و انسان خير منتگذار وارد بهشت نميشود.بحارالانوار جلد 74 صفحه 74 |
|
رسول خدا(ص) فرمود: در قيامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد كرد: 1- عاق والدين 2- منتگذار 3- منكر قضا و قدر 4- شرابخوار بحارالانوار جلد 74 صفحه 71 |
|
رسول اكرم (ص) فرمود: كيفر سه گناه به قيامت نميماند (يعني در همين دنيا مجازات ميشود). 1- عاق پدر و مادر 2- ظلم و تجاوز به مردم 3- ناسپاسي در مقابل احسان و نيكي.بحارالانوار جلد 74 صفحه 74 |
|
امام صادق (ع) فرمود: از گناهاني كه هوا را تيره و تار ميكند عاق والدين شدن است.بحارالانوار جلد 74 صفحه 74 |
|
امام صادق (ع) فرمود: عاق پدر و مادر شدن از گناهان كبيره است، زيرا خداوند متعال عاق والدين را گناهكار شقي شمرده است.بحارالانوار جلد 74 صفحه 74 |
|
امام صادق (ع) فرمود: هنگام مرگ جواني، پيامبر خدا (ص) كنار بستر او حضور يافتند و به جوان فرمودند: بگو لاالهالاالله، زبانش بند آمد، چند بار تكرار فرمودند، ولي زبان او بند شد، پيامبر (ص) به زني كه كنار جوان بود فرمود: آيا اين جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آيا از او ناراضي هستي؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نكردهام، فرمود: از او راضي شو، زن گفت: يارسولالله بخاطر رضايت تو خدا از او راضي شود. (من از او راضي هستم) سپس پيامبر(ص) به جوان گفت: بگو لاالهالاالله، جوان در اين هنگام گفت: لاالهالاالله و پس از لحظاتي مرد.بحارالانوار جلد 74 صفحه 75 |
|
امام سجاد(ع) فرمود: مردي خدمت رسول خدا (ص) رسيد و گفت: اي رسول خدا، من هيچ كار زشتي نمانده كه انجام نداده باشم، آيا ميتوانم توبه كنم؟ رسول خدا (ص) فرمود: آيا هيچيك از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نيكي كن (تا آمرزيده شوي). وقتي او راه افتاد پيامبر(ص) فرمود: كاش مادرش زنده بود. (يعني اگر او زنده بود و به او نيكي ميكرد، زودتر آمرزيده ميشد).بحارالانوار جلد 74 صفحه 82 |
پنجشنبه بیست و سوم دی 1389
ادبیات فارسی
درس دهم : درآمدي بر ادبيات مشروطه / سرو ته يك كرباس
لغت :
1- «محن» ؛يعني ... : رنج و عذاب ،جمع محنت
2-
واژه ي مشخص شده در عبارت به چه معناست؟ «برايم يك نيزه قلم و يك حلبي و يك دوات كاشي ... تدارك ديده بود.»:ني قلم ، ني كلك3- «
سولداني » ؛ يعني ...: جاي كثيف و تاريك4- «
فرّ» ؛يعني ... : شكوهاملاء :
5- كدام تركيب املايي غلط دارد؟ «طپش قلب ، قهر و غضب ،فيس و افاده »:تپش قلب
تاريخ ادبيات :
6- «توجه به مسائل اجتماعي و سياسي و موضوعات روز » از ويژگي هاي فكري ادبيات كدام دوره است؟ ادبيات دوره ي مشروطه
7-
كدام شاعر،مسمطي در نكوهش ظلم و بيداد و سرود كه دهانش را دوختند؟فرخي يزدي8-
چه كسي را لقب « پدر داستان نويسي جديد ايران »داده اند؟سيد محمد علي جمال زادهآرايه هاي ادبي :
9- مصراع «با آن كه جيب و جام من ازمال و مي تهي است» چه آرايه اي دارد؟لف و نشر،تناسب
10-
بيت « به ابر پاره چو مه، نور خويش افشاند/ نظير پنبه ي آتش گرفته مي ماند»چه نوع تشبيهي دارد؟ تشبيه مركب11- «
دفتر زمانه» چه تشبيهي است؟تشبيه بليغدرك مطلب :
12- « برآن سرم» ؛يعني ... : قصد آن را دارم
13- «
جارچي اشتهار معلم خود مي گرديدند» به چه معني است؟براي معلم خود تبليغ مي كردند14-
معناي «پشت لبشان داشت سبز مي شد» چيست ؟ به دوران جواني مي رسيدند15- «
كر وفرّ» ؛يعني... : برو بيا16- «
بند دل كسي پاره شدن» به چه معناست ؟بسيار ترسيد17-
كدام شعر ميرزاده عشقي را بهترين شعر وي دانسته اند؟ ايده ال يا سه تابلوي مريم18- «
كبكم خروس مي خواند...»؛يعني ... :بسيار شادمان هستم19-
جملهي« درب مكتب چهار طاق باز بود.» چه معنيمي دهد؟درمكتب كاملاً باز بود.
درس يازدهم : درآمدي بر ادبيات معاصر / آي آدم ها
لغت :
1- ارمك در عبارت داده شده به چه معناست ؟«سلام كرد و روپوش ارمكش را كشيد كنار»:نوعي روپوش
2- «
صمغ» ؛يعني... :شيره ي درخت3- «
روپوش چرك مرد» به چه معني است؟ جامه ي چركين4- «
عتاب »؛يعني ... : سرزنش5- «
نواله » كدام معني را دارد؟ لقمه، خوراكاملاء :
6- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «مكس و طُمطراق ،سرجوخه ي كشيك ،تظاهر و ابهّت» مكث و طمطراق
تاريخ ادبيات :
7- در سال 1301 كدام شعر«نيما»منتشر شد؟ افسانه
8- «
شعر نو » درچند شيوه ادامه يافت؟سه (آزاد ،سپيد، موج نو )9-
آثار« جلال آل احمد » به چند دستهي كلي تقسيممي شوند؟چهاردسته
10-
كدام كتاب از بهترين و برجستهترين داستانهاي« جلال آل احمد» است؟ مدير مدرسهآرايه هاي ادب :
11- در بيت « هر شب از حسرت ماهي ،من و يك دامن اشك/ تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني» اشك شاعر به چه چيزي تشبيه شده است؟ ستاره ي پروين
12-
سرزنش معشوق در بيت « توچنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان/گر خود انصاف كني مستحق نفريني» در اصطلاح چه نام دارد؟واسوخت13- «
لبخند تلخ » چه آرايه اي است؟حس آميزيدرك مطلب :
14- «كاهش جان تو من دارم » ؛ يعني... :من نيز مثل تو ماه رو به نقصانم
15-
منظومه ي معروف شهريار چه نام دارد؟حيدر بابا16-
عبارت « نواله ي تالار تشريح» به چه معناست؟جسدي براي تالار تشريح (خوراك اتاق تشريح)17- «
گل از گل شكفتن» ؛يعني... :بسيارشادمان شدن18- «
انگ » به چه معني است؟مارك19- «
يك دفعه به صرافت افتادم» ؛يعني ... : يك مرتبه به فكر افتادم20-
منظوراز (اصل چهار) در عبارت « وعده وعيد كه وقتي خوب شد در اصل چهار استخدامش كنند» چيست؟سازماني امريكايي كه بعد از جنگ جهاني دوم به وجود آمده بود.درس دوازدهم : دو كبوتر،دو پنجره ،يك پرواز
لغت :
1- «مونولوگ»؛يعني ... :تك گفتار دروني
2- «
كتمان كردن » به چه معني است؟پنهان كردن3- «
ضجّه زدن » ؛يعني ... : فرياد و زاري4- «
عبث»؛يعني... :بيهودهاملاء :
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «ماشين قراضه ،ضيافت باشكوه، خط خورده گي »:خط
تاريخ ادبيات :
6- كتاب« ضريح چشمان تو» اثر كيست؟ سيدمهدي شجاعي
درك مطلب
7- «
جاده ي قلوه كن شده»؛يعني ... : جاده اي كه تكه هايي ازآن كنده شده است8- «
پاي در يك كفش كردن» به چه معناست؟اصرار و پافشاري9- «
كاسه اي زير نيم كاسه بودن»؛يعني ...: حقه و كلكي در كاربودن10-
به گفت و گوهاي داستان چه مي گويند ؟ديالوگدرس سيزدهم : حماسه ي چهارده ساله
لغت :
1- «گستره»؛يعني ... : پهنه
2- «
مرثيه»چه معني مي دهد؟سوگ سروده3-
كدام دو شاعر درمرگ فرزندان خود،مرثيه سرودهاند؟خاقاني، حافظ4-
قسمت مشخص شده درشعر« به پاي شوق خويش رفته بود و اينك/باشانه هاي شهر/ برايم بازش آورده بودند.» به چه معناست؟برشانه هاي مردم شهردرس چهاردهم : خطّ خون/ تاوان اين خون
لغت :
1- «فلق» ؛يعني ... :سرخي بامداد
2- «
حضيض»در مصراع « در حضيض هم مي توان عزيز بود.» به چه معني است؟ نشيب ،پستي3- «
به سخره گرفتن» ؛يعني ... :ريشخند كردن4- «
معيار» ؛يعني ... :ميزان و سنجشاملاء :
5- كدام تركيب غلط املايي دارد ؟« قبطه ي بزرگ،ضامن دوام،مساف عزم»:غبطه ي بزرگ ،مصاف عزم
تاريخ ادبيات :
6- بزرگ ترين مشخصهي شعر نوگراي امروز در قالب و ساخت چيست؟ كوتاه و بلند شدن مصراع ها
7-
شعرنوي امروز از نظر گاه آهنگ و وزن به چند نوع تقسيممي شود؟ سه نوع
8-
شعر«خط خون» سروده ي كيست؟ سيّد علي موسوي گرمارودي9-
شعر«محمد علي معلم»بيش تر بامعيارهاي كدام سبك مطابقت دارد؟ سبك خراساني10-
كتاب «رجعت سرخ ستاره» اثر كيست؟ محمد علي معلمآرايه هاي ادبي :
11- درمصراع «برخشك چوب نيزه ها گل كرد خورشيد»كدام واژه استعاره است؟خورشيد
12-
شعر«كلاه از سر كودك عقل مي افتد» چه آرايه اي دارد؟كنايه ،تشبيه13-
درشعر« درختان رادوست مي دارم/كه به احترام تو قيام كرده اند/و آب را/كه مهر مادرتوست.» قسمت مشخص شده چه آرايه اي را پديد آورده است؟تلميحدرك مطلب :
14- مفهوم شعر « خونت،با خون بهايت حقيقت،در يك تراز ايستاد»چيست ؟ خون تو عين حقيقت است.
15- شعر«تنها واژه ي تو خون است،خون/اي خداگون!» به كدام تعبير اشاره دارد؟ثارالله(كسي كه خدا خون بهايش باشد)
16- «روزي كه در جام شفق مُل كرد خورشيد»يعني اين كه خورشيد... : درجام شفق شراب ريخت
17- «
ازدست ما بر ريگ صحرا قطع كردند» ؛يعني... : با دستان ما بر گستره ي صحرا سفره اي گستردند.18-
مصراع «در برگ صحرا قطع كردند»؛يعني... : در زماني كه باغ خانواده ي پيامبر خزان زده بود،ما سبز و شاداب شديم.(همراهي با آن ها نكرديم)19- «
مدارا كردن»؛يعني ... : همراهي كردن20- «
مويه كردن»؛يعني ...: گريه و زاري كردندرس پانزدهم : درآمدي بر عرفان و تصوّف
لغت :
1- «متصوّفه»؛يعني ... : صوفيان
2- «
قلّه ي منيع» به چه معناست؟قله بلند و رفيع3-
كلمه ي مشخص شده در مصراع زير كدام معني را دارد؟ظلمات است بترس از خطر گمراهي »: تاريكي4- «
تهذيب » ؛يعني... :پاك گردانيدن5- «
قبض و بسط »به چه معناست؟گرفتگي و شكفتگي روح عارفاملاء :
6- كدام تركيب غلط املايي دارد؟«طاير قدس،مفسرين و محدّثين،زمان و زوالنّون» : زمان ذو النون
تاريخ ادبيات :
7- «حديقة الحقيقه»اثر كدام شاعر است؟ سنايي غزنوي
8-
نام هاي ديگر كتاب «حديقة الحقيقه» چيست؟الهي نامه ،فخري نامه9-
خاقاني كدام كتاب خود را به پيروي از «حديقة الحقيقه» نوشته است؟تحفة العراقين10-
كتاب استاد مطهري براي كودكان و نوجوانان چه نام دارد؟ داستان راستانآرايه هاي ادبي :
11- مشبه به دربيت «جان كه دور از يگانگي باشد/دان كه چون مرغ خانگي باشد» كدام واژه است؟ مرغ خانگي
12-
مصراع « عشق با سر بريده گويد راز» چه آرايه اي دارد؟ تشخيصدرس شانزدهم : عشق و عاشق و معشوق / هر كه عاشق تر...
لغت :
1- «نبيد»؛ يعني... : شراب
2- «
ماء معين» درمصراع «بركنم ،آيم سوي ماء معين» به چه معناست؟ آب خوشگوار3- «
مَدر» به چه معناست ؟ گِل4- «
زفت»؛يعني... : بزرگ ،سنگيناملاء :
5- در عبارت «حياط از عشق مي شناس و ممات بي عشق مي ياب ...» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟حيات
تاريخ ادبيات :
6- اثر معروف «عين القضاء همداني »چه نام دارد؟تمهيدات
7-
حكايت مولوي با عنوان«هر كه عاشق تر بود بربانگ آب» تمثيلي است براي... :بيان رابطه ي عبد با معبودآرايه هاي ادبي :
8- مصراع «آب مي زد بانگ ، يعني :هي تو را... » چه آرايه اي دارد؟تشخيص
9- «
نگار» در مصراع «باغ مي يابد، از او چندين نگار» استعاره ازچيست ؟ گل ها و گياهان زيبا و رنگارنگ10-
مصراع«چون خطاب يار شيرين لذيذ» چهارايهايدارد؟ حس آميزيدرك مطلب :
11- معني جمله ي «باعشق كي توانم كوشيد» چيست؟ با عشق چگونه مي شود، درافتاد
12- «
اين حديث را گوش دار» ؛يعني... : اين حديث را بشنو13-
واژه ي مشخص شده درمصراع به چه معناست ؟«بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب »:فرا خواندن عاشق از جانب معشوق14- «
ممتحن» در كلام مولانا كدام معني را دارد؟كسي كه در راه حق قدم مي نهد15-
معناي مصراع «من از اين صنعت ندارم هيچ دست» چيست؟من از اين كار دست بر نمي دارم16- «
تحويل شدن» در مصراع «مرده را زين ،زندگي تحويل شد» كدام معنا را دارد؟ زنده شدن مردگان17- «
مختصر فهم آمده ايم» ؛ يعني ... : دركي اندك داريم18- «
عشق فرض راه است» ؛يعني ... : ابتداي كار واجب استدرس هفدهم : درآمدي بر ادبيات عاميانه
لغت :
1- «اسطوره »،يعني ... : افسانه
2- «
لاهوت و ناسوت»به چه معناست؟عالم بالا،عالم خاكي3-
واژه ي مشخص شده در عبارت كدام معني را دارد؟«خر را در بازار فروخت و از پول آن سور وسات خريد.»:وسايل خورد و خوراك4- «
القصه» ؛يعني... :خلاصهاملاء :
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟«غذاي مفصّل، مسخره گي كردن ،درويش قريب» :مسخرگي كردن ،غريب
تاريخ ادبيات :
6- كتاب هاي «سمك عيار،داراب نامه ،سند باد» چه نوع كتاب هايي هستند؟قصه هاي عاميانه مكتوب
7-
شعر فارسي چند گونه است ؟ دو (شعر رسمي ، شعر عاميانه)8-
منظومه ي (حيدر بابا سلام )اثر كيست؟ شهريار،شاعر معاصر9- «
كُل» در عبارت« اپ اوش بر پيكراسبي سياه و مهيب با گوش و يال و دمي كُل به ستيز با او شتافت .» به چه معناست؟ ناقص،كج ، كوتاه10- «
فهلويّات » به چه نوع شعري گفته مي شود؟دو بيتي هايي كه به زبان محلي است .درس هجدهم : درآمدي بر طنز ،هجو و هزل
لغت :
1- «رخام» به چه معني است؟نوعي سنگ شفاف آهكي
2- «
كتابه»؛يعني ... : سنگ قبر3-
كلمه ي مشخص شده در عبارت صندوق تربت پدرم سنگين است » به چه معني است ؟ ساخته شده از سنگ4- «
مهمل گو» در عبارت «شاعري مهمل گو پيش جامي مي گفت ... » ؛يعني ... : ييهوده گو5- «
حَرون »به چه معناست؟سركش،توسناملاء :
6- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «زبان مجزوبان، معايب و نواقص،زمّ و قدح»:مجذوبان،ذّم
تاريخ ادبيات :
7- آثار كدام نويسنده از درخشان ترين نمونه هاي طنز و انتقاد تلخ اجتماعي فارسي،به شمار مي ايد؟عبيد زاكاني
8-
نمونه ي درخشان طنز در قرن نهم در آثار چه كسي پديد آمده است؟بواسحق اطعمه9-
پيشگامي شعرطنزآلود در انقلاب مشروطيت با كيست؟سيد اشرف الدين گيلاني10-
نام مستعار دهخدا در طنز نويسي چيست؟دخودانستني هاي مربوط به درس :
11- عبارت« نوعي تنبيه اجتماعي است وهدفش اصلاح و تزكيه است.» وصف چيست؟ طنز
12-
قلم و زبان طنزنويس به چه تشبيه شده است؟ كارد جراحي13- «
مناظره در پيوسته» ؛يعني ... : گفت و گو مي كرد14-
قسمت مشخص شده در بيت چه معنايي دارد؟«گفت مي گيرند گو خر،جان عم/چون نه اي خر،رو ،تو را زين نيست غم» : گفت : گيرم كه خر مي گيرند15- «
جدّجدّ» ؛يعني ... :به راستي ،جدّي جدّي16- «
تيمّن و تبرك» به چه معناست؟مباركي و بركت يافتن17- «
چشم بر درز در نهاد» ؛يعني ...: چشم را به سوراخ در گذاشت18- «
بهر سُخره ي شاه حرون» چه معني مي دهد؟جهت بيگاري براي پادشاه مستبددرس نوزدهم : نمونه هايي از طنز امروزي
لغت :
1- واژه ي مشخص شده به چه معني است؟« حالا ديگر تو چراشماتت مي كني ؟» سرزنش ، نكوهش
2- «
سراير»به چه معناست؟رازها ،جمع سرير3- «
كرور» ؛ يعني ... : پانصد هزار، واژه اي هندي است.4- «
مرخصي استعلاجي » ؛ يعني ... : مرخصي براي معالجهاملاء :
5- كدام تركيب املاي نادرست دارد؟«طنز و تمسخر،صاحب منسب قزّاق ،قهر و غلبه »:صاحب منصب
تاريخ ادبيات :
6- طنز هاي دهخدا در كدام روزنامه چاپ مي شد؟صوراسرافيل
7-
عنوان طنزهاي «دهخدا»چه نام داشت؟چرند و پرنددرك مطلب و دانستني هاي درس :
8- «موي دماغ كسي شدن»كنايه است از اين كه ... : مزاحم كسي شدن
9- «
آن روي كار بالاست » ؛ يعني ... : كاردستش داده و افشا شده كنايه از خراب شدن كار10- «
مرا رو بند كردي »به چه معناست ؟مرا در رودربايستي قرار داردي .11- «
دست كسي را در حنا گذاشتن » ؛ يعني اين كه ... : كسي را در گير كاري كردن12- «
تپق زدن » به چه معناست ؟لكنت زبان گرفتن13-
مفهوم « يك پيرهن از تو بيش تر پاره كردم.» چيست ؟از تو با تجربه ترم14-
كاغذ سازي درعبارت « آيا من نوشته ام كه كاغذ سازي در ايران مورد تحسين و تمجيد است ؟» به چه معناست؟جعل سند و نوشته15- «
رجز خواندن» كنايه است از ... : لاف زدن و خود ستايي16-
نام ديگر براي كاريكاتور چيست؟طنز مصوّر17- «
زير قول خود زدن »؛ يعني ... : ناديده گرفتن و فراموش كردن عهد و پيمان خود18- «
اداره ي اطفائيه »معادل كدام تركيب امروزي است ؟ آتش نشاني19- «
تتبّعات ادبي » ؛ يعني ... : تحقيقات ادبي20-
مجلّه ي طنزي كه قبل از انقلاب اسلامي منتشر مي شد ، چه نام داشت؟ مجله ي توفيقپنجشنبه بیست و سوم دی 1389
ادبیات فارسی
درس اول : سبك شناسي/ وصف ابر
لغت :
1- «اندروا»؛يعني… :معلّق،آويخته
2- «
چندن»به چه معني است؟صندل از درختان گرم سيري است.3-
معني كلمات مشخص شده،چيست؟«به كردارعبير بيخته بر صفحه ي مينا»:ماده خوشبو ،آبگينه ي الوان4- «
مغبّر» ؛يعني … :تيره ،غبار آلوداملاء :
5- املاي كدام واژه در مصراع «چو داي عاشقان گردان چو تبع بيدلان شيدا»نادرست است؟طبع
تاريخ ادبيات :
6- منظومه ي «فرهاد و شيرين» اثر كيست؟وحشي بافقي
7- «
فرخي سيستاني»ازشاعران كدام سبك است؟سبك خراسانيآرايه هاي ادبي :
8- مصراع«به كردار عبير بيخته برصفحه ي مينا»چه نوع تشبيهي دارد؟تشبيه مركب
9-
مصراع «همي رفت از برگردون گهي تاري گهي روشن» چه آرايه اي دارد؟تضاد10-
قالب عمده ي شعر در «سبك خراساني»چيست؟قصيدهدرك مطلب :
11- «سبك شعر» ؛يعني ... : مجموعه ي ويژگي هائي كه شاعر در نحوه ي بيان انديشه و اسلوب هاي لفظي بدان توجه دارد.
12- نظريه ي ارسطو «سبك» را به چند ديدگاه تقسيم مي كند؟هفت
13-
نخستين كسي كه به معناي امروزي ،اصطلاح سبك را به كاربرد كه بود و در كدام كتاب ؟رضا قلي خان هدايت ،مجمع الفصخا14-
ملك الشعراي بهار براي شعر فارسي چند نوع سبكي قائل است؟چهارسبك15-
سبك خراساني بر حسب زمان به چند سبك فرعي تقسيم مي شود؟سه (ساماني ،سلجوقي ،غزنوي )16-
دشواري يا سادگي زبان شعر دركدام محدوده بررسي مي شود؟در حوزه ي زبان17- «
تاريخ بلعمي »به كدام دوره ي نثر تعلق دارد؟نثردوره ي سامانيدرس دوم : ميلاد پيامبر/جواني
لغت :
1- معناي كلمه مشخص شده در جمله چيست؟«گروهي اشتران بُختي بودندي بسيار.»:شتر نر بزرگ
2- «
تماخره» ؛يعني ... : مسخرگي ،ريشخند3- «
عكازّه» در عبارت « ... سخت دو تا گشته و بر عكازه اي تكيه كرده همي رفت .»به چه معني است؟عصا،عصاي آهنين سر4- «
پيران مُسكت» ؛يعني ... : پيران ساكت و خاموشاملاء :
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «پيغامبرمرسل،ملكت عجم ،حسب تاقت »: حسب طاقت
6-
درعبارت«اينبختياران راحزيمت كردندي و از دجله بگذرانيدندي.» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟هزيمتتاريخ ادبيات :
7- كتاب «ترجمه ي تفسيرطبري» اثركيست؟جمعي ازعلماي ماوراء النّهر و خراسان
8- «
قابوس نامه» اثر كيست و در چند باب نوشته شده است؟ عنصرالمعالي قابوس بن وشمگير/44 بابدرك مطلب :
9- «دروجود آمد از مادر» ؛يعني... :از مادر زاده شد.
10- معني جمله ي «اندر همي آنشكده ها آتش بمرد.» چيست؟در همه ي آتشكده ها آتش خاموش شد.
11- «تافته شدن» به چه معني است؟ نگران و مضطرب شدن
12- «
اندرحال خويش اوفتاده بود.» ؛يعني ... :درحال جان كندن بود.13-
قسمت مشخص شده كدام معني را دارد؟«همه ي جهان بگيرد و مملكت عجم نيز به دست اوبرود .» : اداره شود14- «
پيران نه بر جاي» ؛ يعني... : پيراني كه حد خود نگه نمي دارند.15- «
جوان شاطر» به چه معني است؟جوان زرنگ16- «
مُحالي كنند» ؛ يعني ... : كار بيهوده كنند17-
معني عبارت «اين حديث پيش او عرضه كرد.» چيست؟ اين حكايت و داستان را به او گفت .18- «
اين پيغامبر به بلاغت رسد.»؛ يعني... : اين پيغامبر به پيامبري رسيد.درس سوم : درآمدي بر سبك عراقي/ بوي جوي موليان
لغت :
1- واژه ي مشخص شده ، به چه معني است ؟« نصر بن احمد كه واسطه ي عقد آل سامان بود.»:گوهر بزرگ گردن بند(كنايه از پادشاهي كه حكم او محور و مركز احكام باشد.)
2- «تمنّع» ؛ يعني ... : استواري ، قوي شدن
3- «
مشمومات» ؛ يعني ...: بوييدني ها ،جمع مشموم4- «
مهبّ»كدام معني را دارد؟محّل وزش باداملاء :
5- عبارت مقابل چند غلط املايي دارد؟«و چون مهرگان درآمد عسير در رسيد و شاه سفرم و حماهم و اقهوان در دم شد...» : سه (عصير،حمام ،اقحوان)
6- كدام تركيب غلط املايي دارد،« علل ترفّع،دارالملك بخارا،بنده گان فرمان بردار» :بندگان فرمانبردار
تاريخ ادبيات :
7- نام ديگر كتاب «چهار مقاله» چيست و نويسنده ي كتاب كيست؟مجمع النوادر ،نظامي عروضي
8-
كتاب هاي «تاريخ جهان گشاي جويني ،ثقهالمصور و تاريخ وصّاف» چه نوع نثري دارند؟ نثر متكلّف و مصنوع9-
تحول از سبك خراساني به سبك عراقي ،ابتدا در آثار كدام شاعران ديده مي شود؟انوري، ظهير فاريابيآرايه هاي ادبي :
10- «مشبه به »در مصراع «مير ماه است و بخارا آسمان » كدام است؟ماه،آسمان
11-
در بيت « اي بخارا ،شاد باش و ديرزي / مير،سوي تو شادمان آيد همي»كدام واژه جناس تام دارد؟زيدرك مطلب :
12- معني عبارت «علل ترفّع در غايت ساختگي بود.»چيست؟وسايل پيشرفت مهيا بود.
13- عبارت « مهرگان دير دركشيد و سرما قوت نكرد.»؛يعني ... : مهرماه طول كشيد و سرما شدتي نشان نداد.
14- «آرزوي خانمان برخاست» ؛ يعني ... :آرزوي ديدار يار و ديار كردند
15-
واج هجو و هزل در شعر، از كدام مختصات شعري سبك عراقي است؟ مختصات فكري16- «
خدمت كنيم »به معناي ... است:تقديم كنيم17- «
درنگيرد»درعبارت «دانست كه با او در نگيرد.»به چه معناست؟ تأثير كافي نمي گذارد.18- «
چون مطربان فرو داشتند.»؛يعني ... :نوازندگي خود را به پايان رساندند.19- «
خنگ نوبتي »در عبارت «پاي در ركاب خنگ نوبتي آورد.»همان ... است:اسب يدكيدرس چهارم : زاغ و مار/داستان خسرو و با مرد زشت روي
لغت :
1- «جان شكر»درعبارت «مي انديشم كه خود را از بلاي اين ظالم جان شكرباز رهانم.» به چه معناست؟شكاركننده ي جان،درهم شكننده ي جان
2- «
دمامت» ؛ يعني ... : زشت رويي ،زشتي صورت3-
واژه ي «استهانت» به چه معناست؟خواري ،توهين4- «
اذلال» ؛ يعني ... :خواري ،پستياملاء :
5- كدام واژه در عبارت ، غلط نوشته شده است؟«شگال گفت ثواب آن مي نمايد كه در اوج هوا پروازي كني.» : صواب
6-
كدام تركيب غلط املايي دارد؟«عنان عظمت ،سمع قبول،زروه ي كبريا»:ذروه ي كبرياتاريخ ادبيات :
7- كدام مترجم كتاب كليله و دمنه را به عربي برگردانيد؟ابن مقفع
8-
چه كسي براي نخستين بار كتاب مرزبان نامه را به شيوه ي كليله نوشت؟مرزبان بن رستم9-
كليله و دمنه در چه قرني نوشته شده است؟قرن ششم10-
براي جاي خالي چه كلمه اي درست و مناسب است ؟ «كتاب مرزبان نامه را مي توان نمونه ي اعلاي نثر...فارسي دانست»:مصنوعدرك مطلب :
11- «چشم هاي جهان بينش بركنم» ؛ يعني ... : او را كور كنم.
12- «من تو را وجهي نمايم»كدام معني را دارد؟به تو راهي نشان دهم
13-
جمله ي «سر مار بكوفتند.»به چه معني است؟مار را كشتند.14- «
نقش از روي كار باز خواند» ؛يعني ... : از ظاهر پي به باطن برد15- «
عيب نقاش كردن» ؛يعني از... :به خداوند ايراد گرفتن16- «
عنان اسب باز داشتن» كنايه است از... : ايستادن17- «
امروز تماشاي شكارت چگونه بود.»؛يعني ... : گشتوگذارت براي شكار چگونه بود؟18-
معناي عبارت «لقاي منكر او را به فال فرّخ نداشت.» چيست؟ديدن چهره ي زشت او را خوش يمن ندانست19- «
رأي خردمندان ر اخلاف نتوان كرد.» يعني اين كه ... :برخلاف نظر خردمندان نبايد عمل كرددرس پنجم : ايوان مداين
لغت :
1- «خذلان»؛يعني... : خواري ،پستي
2-
قسمت مشخص شده در مصرا ع « يك ره لب دجله منزل به مداين كن.»به چه معناست؟يك بار3- «
فلك گردان» ؛يعني ...: خداوند4- «
ترنج» به چه معناست؟ بالنگاملاء :
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «تف آهش ،دريوزه ي عبرت، كاس سر»: دريوزه ي عبرت
تاريخ ادبيات :
6- «قصيدة المداين» اثر كيست؟ بُحتري شاعر عرب
7- «
ايوان مداين » ويژگي هاي كدام سبك را دارد؟سبك آذربايجاني8- «
خاقاني شرواني » شاعر كدام قرن است؟ششم9- «
خيام » در كدام قالب شعري،همگان را به عبرت آموزي از ويرانه هاي مداين فراخوانده است؟رباعي10- «
ايوان مداين » اثر خاقاني شرواني،در كدام قالب شعري سروده شده است؟قصيدهدرك مطلب :
11- مقصود از «دوم دجله »در مصراع «وز ديده دوم دجله برخاك مداين ران » چيست؟ اشك
12- «
لب آبله زد چندان» ؛يعني ... : لبش بسيار آبله زد13-
قسمت مشخص شده كدام معني را دارد؟ « پند سر دندانه بشنو ز بن دندان» :كنايه از عمق جان14-
واژه هاي مشخص شده در مصراع زير به چه معناست ؟« زرّين تره كوه برخوان؟ رو« كم تر كوا»بر خوان»:سفره، فعل امر از خواندن15- «
چون سلسله شد پيچان» ؛يعني ... : ديوانه ي زنجيري شد.16-
منظور از « مداين » در قصيده ي «ايوان مداين»چيست؟هفت شهر كه تيسفون مهم ترين آن ها بوده است.درس ششم : جدال سعدي با مدعي
لغت :
1- «مقامه »در لغت به چه معني ... است: مجلس
2-
واژه ي مشخص ده به چه معني است؟«... در محفلي ديدم نشسته و شنعتي درپيوسته .»:طعنه ،سرزنش ،زشتي3-
واژه هاي مشخص شده در عبارت كدام معني را دارد؟ « دست تناول به طعام آن گه برند كه متعلقان و زيردستان بخورند و فضله ي مكارم ايشان به ارامل و پيران و اقاربو چيران رسيده.»:خوردن ، وابستگان ، باقي مانده، زنان بيوه،خويشاوندان، همسايگان4- «
محتمل ترين بار گران » ؛يعني ... : برنده ي بار سنگينتاريخ ادبيات :
5- فن مقامه نويسي درزبان عربي با ... به عنوان مستقل ادبي پذيرفته شد:بديع الزمان همداني
6-
از چهره هاي بزرگ زبان فارسي در حوزه ي مقامه نويسي از چه كسي مي توان نام برد؟ قاضي حميد الدين بلخياملاء :
7- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ « مال مذّكا، عرض مصون ،كسوت نظيف»: مال مزّكا
8-
بيت مقابل چند غلط املايي دارد؟ «توانگران را وقف است و نذر و مهماني/زكات و فتره و اعطاق و هدي و قرباني »:دو(فطره ،اعتاق)آرايه هاي ادبي :
9- عبارت« قدمي بهر خدا ننهند و درمي بي منّ و اذي ندهند »چه آرايه اي دارد؟ موازنه
10-
مصراع « گنج و مارو گل و خار و غم و شادي به هم اند»چه آرايه اي دارد؟ تضاد11- «
تيغ زبان » چه نوع اضافه اي است؟اضافه ي تشبيهي (تشبيه )درك مطلب :
12- « يكي در صورت درويشان » ؛يعني شخصي به ... : شكل و شمايل درويشان
13- «
فراغت با فاقه نپيوندد» ؛يعني ... :آسودگي با تنگدستي ميّسر نمي شود14- «
يكي تحرمه ي عشا بسته و ديگري منتظر عشا نشسته » ؛يعني يكي براي ... : نماز خواندن آماده شده و ديگري منتظر شام نشسته است.15- «
نظر نكنند الاّبه كراهت» ؛يعني... : جز از سربي ميلي به كسي نگاه نمي كنند16-
عبارت«نه آن درسر دارند كه سر به كسي پردازند.»به چه معناست؟ هرگز در فكر اين نيستند كه به كسي احترام بگذارند17- «
محال عقل است»؛ يعني ... : عقلاني نيست18- «
سلسله ي خصومت جنباندن » ؛ يعني ... :دشمني آغاز كردندرس هفتم : نسيم سحر
لغت :
1- «خرابات» در اصطلاح عرفان چه معنايي دارد؟ جاي دور ريختن تعلّقات دنيوي
2- «
عيّار» ؛يعني ... :چالاك ،هوشمند ،جوان مرد3- «
نظاره » به چه معني است؟ ديدن4-
كلمه ي مشخص شده درمصراع « عيش بي يار مهيّا نشود يار كجاست»:ميّسر،آمادهتايخ ادبيات
5-
حافظ در حقيقت حلقه ي پيوند غزل عارفانه ي ... و غزل عاشقانه ي ... است:مولانا، سعدي6-
كدام شاعررا « حافظه ي ايران »دانسته اند؟حافظآرايه هاي ادبي
7-
مصراع « آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند» چه آرايه اي دارد؟جناس (بشارت، اشارت)8-
آرايهي مصراع « اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست » چيست؟تشخيص9-
در مصراع « هركه آمد به جهان نقش خرابي دارد» ؟ كدام واژه « ايهام » دارد؟ خراب10-
مشبه به درمصراع « حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج»كدام واژه است؟ چمن (چمن دهر ، تشبيه)درك مطلب
11- «
آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند» يعني به كسي بشارت مي رسد كه ... : راز و رمز حقايق عرفاني را بفهمد12-
منظور از « سلسله ي مشكين » در مصراع «عقل ديوانه شد ان سلسله مشكين كو » چيست ؟زنجير گيسو13-
در مصراع «منزل آن مه عاشق كش عياركجاست؟» به كدام باور اشاره شده است؟ نور ماه باعث آشفتگي و ديوانگي بيش تر ديوانگان مي شود14-
بيت « شب تاراست و ره وادي ايمن در پيش/ آتش طور كجا موعد ديدار كجاست؟»اشاره به كدام واقعه دارد؟ بازگشت حضرت موسي از مدين به مصر15- «
هر سر موي مرا با تو هزاران كارست»؛يعني ... : هر سرموي من به هزار دليل با تو پيوسته است16-
منظور از « مه عاشق كش» د رمصراع «منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست »كيست؟ معشوق17-
در مصراع «ما كجاييمم و ملامتگر بيكار كجاست»واژه ي بيكار به چه معني است؟ دخالت كننده و فضول ،بي درد و بي خبر از عشق18- «
دل زما گوشه گرفت»؛يعني ... : دل عاشق شددرس هشتم : درآمدي بر سبك هندي / شعر و شاعري
لغت :
1- «عليه»؛يعني ... : ارجمند،بلند مرتبه (مونث علي )
2- «محروسه» به چه معني است؟ نگاه داشته شده، حراست شده
3- «
طُمطراق» كدام معني را دارد؟ شأن و شوكت ،كرّ و فر و خودنمايي4-
در عبارت «اين طبقه را از صلحا و زمره ي اتقيا نم دانستند.» واژه ي مشخص شدخه ؛يعني ... : پرهيزكارياملاء :
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ « حيّز شمار،دُرر غرر ،سله ي لايق»: صله ي لايق
6-
درعبارت ،كدام واژه غلط نوشته شده است ؟ «غريب پنجاه شصت هفت بند غرّا به تدريجبه معرض عرض در آورده شد.»:قريبتاريخ ادبيات :
7- « تاريخ عالم آراي عباسي »اثر كيست؟اسكندر بيگ تركمان
8-
كدام شاعر از شاعران برجسته ي « واسوخت » است؟وحشي بافقي9- «
سبك هندي »با ظهور كدام شاعران در ايران و هندوستان شكل گرفت؟صائب تبريزي ، بيدل دهلوي10-
نام ديگر « مكتب وقوع » چه بود؟شيوه ي بيان حالآرايه ها :
11- كدام واژه درمصراع « هر روز گردد تنگ تر سوراخ اين غربال ها» استعاره است؟غربال ها
12- «
مشبه به» در بيت داده شده كدام است؟« سهل است اگر بال و پري نقصان اين پروانه شد/كان شمع سامان مي دهد از شعله زرين بال ها» :بال و پروانه13-
بيت « اتش فروز قهر تو ،آيينه دار لطف تو/هم مغرب ادبارها، هم مشرق اقبال ها» چه آرايه هايي دارد؟لف ّ و نشر ، تضاددرك مطلب :
14- « استعاره هاي دور ازكار » ؛ يعني:استعاره هايي كه كاربرد كمتري دارد
15- «
در موضع خود نيست» به چه معناست؟در جاي خود به كارنرفته است16-
مصراع « از احسن اوست،اكذب او» به چه معني است؟دروغ ترين آن ، نيكوترين آن17- «
مناظم سخن» ؛ يعني ... :جايگاه هاي سخن ونظم18- «
شعراي ما تقدم» به چه معني است؟ شعراي پيشين
درس نهم : درآمدي بر سبك دوره ي بازگشت
لغت :
1- « پينكي» ؛ يعني... :خواب كوتاه ،چرت
2-
كلمه ي مشخص شده درعبارت «تغييرقلم هنگام كلال و خستگي،مثل عوض كردن اسب هاي يدك است.»به چه معني است؟درماندگي ،خستگي3-
واژه هاي مشخص شده در بيت، به چه معني است ؟ «طوبي و سدره گر به قيامت به من دهند /يك جا فداي قامت رعنا كنم تو را»:هر دو درختي است در بهشت4- «
ترسا» ؛يعني ... :نصراني ،مسيحياملاء :
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟(خبط و خطا،امتداد مصافت ها،سلك غافلين ):امتداد مسافت ها
6-
در عبارت « ان شاء الله تعالي مخلص محجور را در ليالي قدر از خاطر فراموش نفرموده ايد.»كدام واژه نادرست نوشته شده است؟مهجور7- «
فروغي بسطامي» بيش تر از كدام شاعران تقليد كرده است؟سعدي و حافظ8- «
منشآت » اثر كيست و به تقليد از چه كسي نوشته شده است؟قائم مقام فراهاني ،سعدي9-
شاعران دوره ي بازگشت ادبي در قصيده پيرو كدام سبك اند؟سبك خراساني10-
ضمير(م) در مصراع (مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي ...» چه نقشي دارد؟ اضافي11- «
مفعول »در مصراع « بالاي خود در آينه ي چشم من ببين»كدام است؟ بالاي خود12-
در مصراع « زيبا شود به كارگه عشق كار من »كدام واژه است؟زيباآرايه هاي ادبي :
13- مصراع«كسي چون ميان دو منزل نشيند؟»چه آرايه اي دارد؟كنايه، از دنيا و آخرت
14-
چه آرايه اي در مصراع «غمش در نهان خانه ي دل نشيند» وجود دارد؟ تشخيصدرك مطلب :
15- « پاي درگل نشستن »به چه معني است؟ در مانده شدن كنايه از تعلق خاطر داشتن
16- «
كاش آن قدر شاعر بودم ... » يعني ... :كاش آن قدر آگاه و فهميده بودم17-
چرا«با اين قلم نوشتم »به چه معناست؟ چرا به اين سبك و سياق نوشتم18- «
ياد ياران را ميمون بود» به چه معني است؟ ياد دوستان كردن ميمون و مبارك است19- «
در سلك غافلين نمانم» ؛يعني ... : در گروه بي خبران قرار نگيرم20-
كدام نويسنده را از آغازگران ساده نويسي در نثر فارسيدانسته اند؟قائم مقام فراهاني
پنجشنبه بیست و سوم دی 1389
بسم الله الرحمن الرحيم
ترجمه و قواعد در وس عربـي 2
سال دوم دبيرستان رشته تجربـي و رياضـي *علی کریمی*
ترجمـه درس اول
پروردگارا،
پروردگارا سينه ام را براي من بگشا.
و كارم را براي من آسان گردان.
و گره را از زبان من بگشا.
تا سخنم را بفهمند.
خداوندا، مرا از تاريكيهاي خيال بيرون بياور.
و مرا با نور فهم و دانش گرامي بدار.
خداوندا، درهاي رحمتت را بر ما بگشا.
و گنجينه هاي علومت را بر ما بگستران.
پروردگارا،
پروردگارا، آسان بگير و سخت مگير.
خداوندا دلم را شاد گردان.
خداوندا براي من بسوي محبت خودت راهي آسان نشان بده.
خداوندا، در عقل من براي شيطان راهي، و در كار من براي باطل راهنمايي قرار مده.
خداوندا اطاعت كردن خودت را به ما الهام كن و ما را از نافرماني نسبت به خودت دور كن.
به رحمت خودت اي مهربانترين مهربانان.
قواعد درس اول:
اسم نكره: به اسمهايي گفته مي شود كه براي ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوين است. تنويــن ــــــــ . مثال: رجل - إمرأه - كتاباً - شجره .
نكته ا- در اسمهاي مثني و جمع سالم مذكر كه تنوين نمي گيرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نكره مي باشد. مثال: رجلان – رجلين- معلمون – معلمين .
نكته 2- بعضي از اسمهاي اشخاص مذكر تنوين مي گيرند ولي نكره نيستند و معرفه مي باشند.
مثال : محمــد – علياً – سعيد .
نكته3- اسم غير منصرف با شرطي نكره هستندكه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهايي كه براي ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسيم مي شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمير 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهايي گفته مي شودكه مخصوص يك شخص يا يك مكان و يا يك شيء بخصوص باشد. مانند :
محمد - فاطمه – ايران- اصفهان- كارون-
منصرف غير منصرف
نكته ا- به اسمهايي که مي توانند تنويــن بگيرندمنصرف وبه اسمهايي كه هيچگاه تنوين
نمي گيرندغيرمنصرف گفته مي شود .) در درس سوم درباره اسم غيـر منصرف بطور کامل می خوانيم .)
نكته2-دربين اسمهاي علم فقط بعضي ازاسمهاي اشخاص مذكركه حروف اصلي عربي دارندتنوين ميگيرندوبقيه اسمهاي علم تنوين نمي گيرند.
نكته 3- اسم علم به دو شكل بكار مي رود:
الف) اسم علم مفرد: به اسمهايي گفته مي شود كه از يك جزء تشكيل مي شوند.
مثال: مريم- دمشق
ب) اسم علم مركب: به اسمهايي گفته مي شود كه از دو جزء تشكيل مي شوند.
مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مركب اضافي
مضاف مضاف اليه مضاف مضاف اليه
الحجــر الاسـود مركب وصفی
موصوف صفت
2- ضمير:
ضمير به دو شكل به كار مي رود:
1- ضمير منفصل 2- ضمير متصل.
1- ضمير منفصل: اين ضمير خود نيز به دو شكل تقسيم مي شود:
الف) ضمير منفصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه در اول جمله قرار مي گيرند و مبتداي جمله مي باشند و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها نيز رفعي (مرفوع) گفته مي شوند.
ضمير منفصل رفعي عبارتنداز:
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغير
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن
نكته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بين آنها ضمير منفصلي قرار مي گيرد كه به آن ضمير فصل يا عماد گفته مي شود و محلي از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السميع اولئك هــم المفلحون
ب) ضمير منفصل نصبي (منصوب): ضميرهايي هستند كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول به منصوب است به اين ضميرها نيز نصبي يا منصوب گفته مي شود و عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد اياه اياهـا اياک اياك ايای
مثنـی اياهما اياهما اياكما اياكما متکلـم مع الغير
جمـع اياهم اياهن اياكم اياكن ايانـا
2- ضمير متصل: ضميرهاي متصل نيز به دو شكل به كار مي روند:
الف) ضمير متصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه فقط به فعل اضافه مي شوند و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده ي صيغه ي فعل هستند كه به آنها ضمير متصل فاعلي يا بارز يا متصل رفعي گفته مي شود.و عبارتنداز:
فعل ماضي ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ي-
مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضي
مثال: يذهبان – يذهبـــون – تذهبيــن –تذهبـن فعل مضارع
مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر
نكته 1- «نون» در صيغه هاي مثني و جمع مذكرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
مي باشد و ضمير بشمار نمي رود .
ب) ضمير متصل نصبي و جرّي كه عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه هـا ک ك ی
مثنـی هما هما كما كما متکلـم مع الغير
جمـع هم هن كم كن نـا
نكته 1- هر گاه اين ضميرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمير متصل نصبي هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب مي باشند .
مثال: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمير متصل نصبي)
نكته 2- هر گاه اين ضميرها به آخر اسم و يا حرف جر اضافه شوند ضمير متصل جرّي مي باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف اليه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر مي باشند.
حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – حاشا – كلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التين و الزيتون منك: من ك
حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور
3- اسم اشاره: به دو شكل به كار مي رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذكر مونث معني
مبني مفرد ذلك تلك آن
معرب مثني ذانك-ذينك تانك-تينك آندو
مبني جمع اولئك اولئك آنان-آنها
ب) اسم اشار ه به نزديك:
مذكر مونث معني
مبني مفرد هذا هذه اين
معرب منثي هذان- هذين هاتان- هاتين ايندو
مبني جمع هولاء هولاء اينان- اينها
نكته 1- اسمهاي اشاره هولاء و اولئك فقط براي جمعهاي عاقل (انسانها) به كار برده مي شوند و براي جمعهاي غير عاقل (غير انسانها) از هذه و تلك استفاده مي شود. (براي جمعهاي غير عاقل يا غير انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده مي كنند. يعني، ضمير، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به كار برده مي شود.) مثال:
تلاميذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئك – اولئك – اولئك
نكته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بيان و اگر مشتق باشد صفت مفرد مي باشد
هولاء التالميذ (عطف بيان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )
4- موصول: به دو شكل به كار مي رود:
الف) اسم موصول خاص كه عبارتند از:
مذكر مونث
مبني مفرد الذي التي كسي كه
معرب مثني الذان- الذين التان – التين كساني كه
مبني جمع الذين الّاتي كساني كه
ب) اسم موصول عام (مشترك) : براي عاقل (انسانها)، مــن كسي كه، آنكه
براي غير عاقل (غير انسان)، ما چيزي كه، آنچه
نكته ا- به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرد، جمله ي صله (صله ي موصول) گفته مي شود.
در جمله صله ضمير ي بكار برده مي شود كه به اسم موصول برمي گردد و به آن ضمير عائد
گفته مي شود . مانند: الله هو ا لــذي ارسـل رسوله با لهدي
اسم موصول صله ( صله ي موصول)
نكته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معني ( كه ) باشد صفت مفرد مي باشد .
هذا هـو الظبــي الــذي فتشت عنـه طـول النهـار .
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نكره اي با «ال» به كار برده شود به معرفه تبديل مي شود كه به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته مي شود و هيچگاه تنوين نمي گيرند. مثال: ال+ كتاب = الكتاب الرجل ، الشجره و … يعني اگر ال را برداريم نكره مي شود.
6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نكره اي به اسم معرفه اي اضافه شود اسم نكره به معرفه تبديل
مي شود كه به آن معرفه به اضافه گفته مي شود . مثال:
كتاب + التلميذ كتــاب التلميــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
نكته ا: معرفه به اضافه يا مضاف ، هيچگاه ال- تنوين- نون مثني و نون جمع مذكر سالم نمي گيرد. مثال:
اخوانِ + كم اخـواكـم
اخوينِ + كم اخويـكم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف اليــه پيــروی دارد به اين صورت که اگـر مضاف اليـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف اليـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم
ترجمــه درس دوم:
در خدمت نيازمندان
هوا گرم است و مردم در خانه هايشان هستند. علي (ع) سوي بازار خارج شد. اكنون خارج مشو . آفتاب سوزان است. نه… شايد نيازمندي كمك بخواهد. و در راه …
سنگين است… سنگين است. ولي چاره اي نيست. … كودكان گرسنه هستند. تشنه هستند. چه كار كنم. پس علي (ع) به او نگاه كرد. پس آمد و مشك را از او گرفت. پس آن را به خانه اش برد… و از او درباره ي (وضعش) حالش سؤال كرد. علي بن ابي طالب همسرم را به سوي مرزها فرستاد. و بعد از چند روز خبر وفات او را شنيديم! و من و كودكان يتيمي دارم و چيزي ندارم. پس نياز و ضرورت مرا به كار كردن براي مردم وادار كرده است.
علي (ع) با ناراحتي سوي دارالحكومه (مركز خلافت) رفت و سبدي برداشت كه در آن غذايي بود. پس برگشت و در زد…
-چه كسي در را مي كوبد؟
- من همان بنده هستم كه مشك را با تو آورد، در را باز كن. همانا همراه خودم چيزي براي كودكان دارم.
- خداوندا تو راضي باش بين من و بين علي بن ابي طالب قضاوت كن.
علي (ع) وارد شد و گفت: همانا من بدست آوردن ثواب را دوست دارم. پس از بين اين دو كار انتخاب كن: آماده كردن نان يا بازي با كودكان.
- من براي تهيه نان از تو توانا ترم. پس تو با كودكان بازي كن.
پس علي (ع) به سوي دو كودك كوچك رفت و بين آن دو قرار گرفت و خرما را در دهان آن دو مي گذاشت در حاليكه به هر يك از آندو مي گفت:
-اي پسرم! علي ابن ابي طالب را به خاطر آنچه در كارت گذشته است حلال كن.
-برادرم، تنور را روشن كن. خداوندا خير و ثواب خودت را بر اين مرد فرو ريز ، واي، علي ابن ابي طالب ، چگونه؟!
او به وضع محرومين توجه نمي كند… ما محروم هستيم ولي او … !
پس علي (ع) اقدام به روشن كردن آن كرد. پس هنگامي كه آنرا روشن كرد گفت:
-اي علي بچش! اين است پاداش كسي كه بيچارگان و يتيمان را فراموش مي كند.
در آن لحظه زني آمد و خليفه مسلمانان را ديد و تعجب كرد!
-واي بر تو، آيا مي داني او كيست؟ او امير مؤمنين است.
-واي بر من، چه كار كنم؟
پس به سوي او رفت در حالي كه عذرخواهي مي كرد.
- شرمنده ام، شرمنده ام. ببخشيد، معذرت مي خواهم، اي امير مؤمنين. ببخشيد.
- نه، نه. بلكه من از تو شرمنده هستم، به خاطر آنچه در كارت كوتاهي كرده ام.
قواعد درس دوم:
اعراب: به حركت حرف (كلمات) آخر كلمات معرب، اعراب گفته مي شود.
معرب: به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.
اعراب به سه شكل به كار برده مي شود:
1 ـ اعراب محلي 2 ـ اعراب ظاهري 3 ـ اعراب تقديري
1- اعراب محلي : در كلمات مبني كه حركت حرف آخر كلمه تغيير نمي كند اعراب محلي مي باشد. اعراب محلي در موارد زير به كار برده مي شود:
الف) كلمات مبني
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفيه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبني به شمار مي رود.
مانند:
هولاء تلميذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلميذات (خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلي، اعراب ظاهري)
جاء اولئك: اولئك (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ في الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعليه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهري محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأيتها: رأي(فعل)، تَ (فاعل، ضمير، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)
حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – واو قسـم.
عليــك : علــي (حرف جر)، ك (محلاً مجرور)
الكتاب فـوق المنضــده: الكتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)
2- اعراب ظاهري: هر گاه علامت اعراب در آخر كلمات معرب ظاهر و آشكار باشد آن را اعراب ظاهري مي نامند و به دو شكل به كار برده مي شود.
الف) اعراب اصلي ب) اعراب فرعي (نيابي)
الف) اعراب اصلي :هر گاه كلمه اي در حالت رفع (ضمه ُ ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ ً ) و در حالت جر ( كسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سكون ْ ) داشته باشد داراي اعراب اصلي مي باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ مشترك بين اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلي جر، كسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سكون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم يكْتُبْ التلميــذُ الدرس في البيت.
لم يكتب (فعل مضارع و مجزوم به سكون «حذف ضمه»، اعراب اصلي)
التلميذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
في البيت: (مجرور به كسره اصلي) لا تقـــل الكـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سكون «حذف ضمه» اعراب اصلي)الكــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
نكتــه : در فعلهاي مبني براي مشخص كردن نوع مبني به سومين حرف اصلي فعل نگاه مي كنيم و با توجه به علامت سومين حرف اصلي نوع مبني آنها را مشخص مي كنيم .
مبني بر سكون : ذهبتَ – يذهبن – ذهبْتِ
ب) اعراب فرعي يا نيابي: هر گاه كلمه اي در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جاي علامات اعراب اصلي از حروف يا حركات ديگري استفاده كند داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشد و شامل موارد زير مي باشد.
1 ـ اسم مثني
2 ـ اسم جمع سالم مذكر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غير منصرف
اسم مثني: به اسمهايي گفته مي شود كه بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه كردن «ان-ين» ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشند. به اين صورت كه در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( ياء) مي گيرند.
نكته 1- «ن» در اسمهاي مثني علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثني حذف مي شود. مانند: جاء التلميذان (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
رأيت التلميذين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من التلميذين( مجرور به ياء نيابي)
جاء اخواك (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
نكته2- ياء درصورتی علامت نصب است كه قبل از آن اسم حرف جربه كار نرفته باشدوآن اسم مضاف اليه نباشد ياء در صورتي علامت جراست كه قبل از آن حرف جر به كار رفته باشدو مضاف اليه باشد.
2-اسم جمع سالم مذكر: جمعهايي كه با اضافه كردن (ون ـ ين ) ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند يعني در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (ياء) مي گيرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
رايت المعلمين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من المعلمين (مجرور به ياء نيابي)
نكته: «ن» در جمع سالم مذكر علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف مي شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
المعلمون + هم معلموهم
3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون اين اسمها در اعراب مانند هم به كار مي روند و علامت اعرابشان يكسان است اسماء خمسه ناميده مي شوندومعمولاً درجمله به اسم ديگري اضافه مي شونديعني مضاف واقع مي شوندو داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند. به اين صورت كه در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (ياء) مي گيرند. مانند: جاء أبــوك (فاعل و مرفوع به واو نيابي) رأيتُ أبـاك (مفعول به و منصوب به الف نيابي)
سمعت من أبيـك (مجرور به ياء نيابي)
نكته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمير متكلم وحده در هر سه حالت (رفع – نصب – جـر ) اعراب تقديري
دارند : جاء أبــي رأيت أبـــي سلمت علي أبـــي
نكته 2: دراسمهاي مثني وجمع سالم مذكرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف مي باشدبه آنها اعراب به حروف گفته مي شود ولي در اسمهاي جمع سالم مؤنث و اسم ضمير منصرف چون علامت اعراب حركت مي باشد به آنها اعراب به حركت گفته مي شود.
معني درس سوم : كتاب زندگي
علم و دين براي انسان دو بال هستند كه جز توسط آن دو نمي تواند پرواز كند و امت اسلامي همان امتي است كه به سوي كمال و رشد حركت مي كند و او به اين دو بال احتياج دارد.
و اسلام از زمان ظهورش مسلمانان را به انديشيدن و آموختن تشويق كرده است به خاطر اين مسلمانان مقاله ها و كتابهاي متعددي در تمام زمينه هاي فكري و علمي مانند ادبيات و فلسفه و پزشكي و رياضيات و فيزيك و كشاورزي و داروسازي و … تأليف كرده اند.
و قرآن قانوني است براي زندگي روزانه ي ما و كتابي نيست كه درباره ي علمها به طور كامل صحبت كند ولي در آن بعضي اشارات علمي وجود دارد كه علم بشر تاكنون بعضي از آنها را كشف كرده است.
و اكنون بعضي از اين نشانه ها (آيات) را فرا بگير.
اصل جهان:
همانا آسمانها و زمين بسته بودند پس آن دو را گشوديم.
اصل جهان رازي پيچيده است و آيه درباره ي حقيقت اين كار را در ميان سخنان مختصر و مفيد به جهانيان خبر مي دهد. آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند سپس خداوند بين آن دو را جدا كرده است.
محققان در علم نجوم در قرن بيستم به نظريه اي رسيدند كه خلاصه ي آن اين است كه ماده ي اوليه ي جهان جامد بود. سپس انفجار شديدي در آن روي داد و اجزاء آن ماده جدا شد و آسمانها و زمين شكل گرفت.
خورشيد و ماه
و در آنها (آسمانها) ماه را به صورت نوري و خورشيد را چراغي قرار داد.
كلمه ي سراج (چراغ) به چيزي گفته مي شود كه داراي نور و حرارتي از خودش باشد و كلمه نور به تنها نوري كه در آن حرارتي نيست گفته مي شود.
و آيه مي گويد «همانا ماه نوري را از منبعي غير خودش كه در آن حرارتي نيست ايجاد مي كند. اما خورشيد نوري ذاتي است (فروزان است) پس منبعي براي نور و حرارت مي باشد.
و انسان حقيقت ماه را نمي شناخت بجز در قرن بيستم (بعد از فرود آمدن اولين انسان بر سطح آن و اكتشاف آن به اينكه آن تنها سياره ي سرد و خاموش است) كه در آن اثري از آب و زندگي نيست و آن نور خورشيد را منعكس مي كند.
چرخش زمين:
و كوهها را مي بيني و آنها را جامد مي شمري در حاليكه آنها مانند ابر مي گذرند.
اگر تو به كوهها نگاه كني گمان مي كني كه آنها ثابت هستند ولي حقيقت غير از آن است.
كوهها از مقابل تو مي گذرند همانطوركه ابرها مي گذرندوعلت آن چرخش زمين و حركت آن مي باشد.
حركت زمين در دوره ي ما بر كسي پوشيده نيست ولي آن حتي قرنهاي اخير بر انسان پوشيده بود.
و داستان مشهور گاليله در اين زمينه است.
اين بعضي اشارات علمي در قرآن كريم بود كه علم تاكنون حقيقت آن را كشف كرده است.
و مي دانيم كه اشارات علمي در ايات قرآن كريم حرفي به خودي خود نيست.
بلكه آنها نشانه هايي است كه راستي ادعاي نزول قرآن از جانب خداوند بزرگ و بلند مرتبه را براي ما ثابت مي كند.
همانا در آن (قرآن) نشانه هايي است براي گروهي كه مي انديشند.
قواعد درس سوم:
1- جمع مونث سالم: به جمع هايي گفته مي شود كه با اضافه كردن (ات) ساخته مي شود. مانند: مؤمنات، تلميذات، آيات، كلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.
جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلي دارند
يعني در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ ٍ مي گيرند. ولي در حالت نصب اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت نصب به جاي فتحه، كسره مي گيرند.
نكته: جمعهاي سالم مؤنث هيچگاه فتحه نمي گيرند.
ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلي)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
كسره (جر ) ــــ
كسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعي يا نيابي)، رأيت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي يا نيابي)
الحسنات يذهبن السيئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلي)، يذهبن (خبر جمله فعليه محلاً مرفوع)، السيئاتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي)
سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به كسره اصلي)
مضاف اليه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر
منصوب مفعول به
مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهي)
2- اسم غير منصرف: به اسمهايي گفته مي شود كه هيچگاه تنوين نمي گيرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلي دارند. يعني در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ (فتحه) مي گيرند. ولي در حالت جر، اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت جر به جاي كسره (فتحه) مي گيرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
رأيتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعي «نيابي»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلي جر، فتحه، َ اعراب فرعي(نيابي)
نصب، فتحه َ
نكته: اسمهاي غير منصرف عبارتند از:
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مريم ، زينب
2- اسم شهرها و كشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ايران، كارون
3- اسم غير عربي (عجم) مانند: ابراهيم، اسماعيل، يعقوب، يوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهايي كه بروزن(افعـل، فعلي، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اكرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان
5- جمعهاي مكسري كه بر وزن مفاعل و مفاعيل و شبيه آندو باشد( جمع هاي مكسري كه حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بيش از يك حرف به كار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازين، معابد. شبيه آن، قواعد، حوادث
مفاعِيــل، مفاتيــح، محاريـب شبيـه آن، تفاسير، تواريخ، تلاميذ
6- جمعهاي مكسري كه به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشياء، اسماء، علماء، اولياء، فضلاء.
نكته: اسمهاي غير منصرف با دو شرط در حالت جر، كسره مي گيرند و اعراب اصلي دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.
ذهبتُ الي مسـاجد (مجرور به فتحه نيابي «فرعي»)
ذهبتُ الي المسـاجدِ (مجرور به كسره اصلي)
ذهبتُ الي المسـاجد المدينـه. المساجد( مجرور به كسره اصلي و مضاف) المدينه (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
پيامبراني كه حرف اول اسم آنها يكي ازاين حروف باشد اسم آنها منصرف است و غير از اينها
غير منصرف مي شوند:
شش صلمنـه (شيث، شعيب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)
معني درس چهارم:
زيبايي علم
از ترانه سرايي و بيهوده گويي بپرهيز
و سخن راست و درست (حق) بگو و از كسي كه بيهوده گويي مي كند دوري كن.
تقواي الهي پيشه كن زيرا تقواي الهي
به دل كسي نزديك نمي شود مگر اينكه او به تقواي الهي رسيده باشد.
كسي كه راه زني مي كند قهرمان نيست همانا كسي كه تقواي الهي پيشه مي كند قهرمان است.
نمرود و كنعان و كساني كه در زمين فرمانروايي مي كردند وعزل و نصب مي كردند كجا هستند.
علم را فرا بگير و تنبلي مكن زيرا خير و نيكي از افراد تنبل بسيار دور است.
از خواب و خيال بپرهيز و علم را فرا بگير زيرا كسي كه
هدف مطلوب را مي شناسد هر آنچه را كه از دست بدهد كوچك مي شمرد.
با زياد شدن علم، دشمن خار و پست مي شود. زيبايي علم به اصلاح كردن عمل بستگي دارد.
هرگز از اصل و نسب خود سخن مگو
همانا اصل جوانمردي در چيزي است كه بدست آورده است
ارزش انسان به چيزي است كه او را نيكو مي گرداند.
و انسان از آن كم و بيش بدست مي آورد.
در دنيا آرزوهاي خود را كم كن تا موفق شوي
زيرا دليل و نشانه ي عقل، كم كردن آرزوهاست.
ترجمه و قواعد عربـي 2 رشته تجربـي و رياضي تهيه وتنظيم : خسرو بهمني
قواعد درس چهارم:
اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شكل به كار برده مي شود.
1- اسم مقصور: اسمي است كه به الف مقصوره ( ي-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدي- الفتي- مستشفي- الدنيا- موسي و …
2- اسم منقوص: اسمي است كه به ياء ساكن ماقبل مكسور (يعني قبلش كسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِي- الباقِي- الماضِي- الليالِي و …
3- اسم ممدود: اسمي است كه به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبياء.
4- اسم صحيح الاخر: اسمي است كه به الف مقصوره و ياء ساكن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: كتاب، مدرسه، تلميذ، فاطمه، مريم.
اعراب تقديري: هرگاه در اسم معربي علامت اعراب ظاهر نشود يعني نتوانيم علامت اعراب به آخر آن اضافه كنيم آن كلمه اعراب تقديري دارد.
كلماتي كه در مواردي كه اعراب تقديري دارند عبارتند از:
1- اسم مقصور: اسمهاي مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقديري د ارد يعني علامت اعراب نمي پذيرند.
رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقديري
جر
الدنيا مزرعه الآخره: الدنيا(مبتدا و تقديراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلي)
الآخره (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
جاء الفتي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ الفتي (مفعول به و تقديراً منصوب)
سمت مِن الفتي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم مقصور نكره و يا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ي) آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين نصب ــــًــــ مي گيرد.
مثال: هـدي – فتي – جاء فتي (فاعل و تقديراً مرفوع)
رأيتُ فتي (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي) سمعتُ من فتي ( تقديراً مجرور)
2-اسم منقوص: اسمهاي منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقديري دارند ولي در حالت نصب اعراب ظاهري و اصلي دارند يعني در حالت نصب فتحه مي گيرند.
رفع
اسم منقوص جر اعراب تقديري
نصب اعراب ظاهري و اصلي
جاء القاضِي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ القاضِي (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلي
سمعت من القاضِي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و يا نكره باشد و در حالت رفع و جر ياء ساكن آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين جر مي گيرد ولي اعرابش تقديري است. ولي در حالت نصب ياء آن حذف نمي شود و اعراب اصلي و ظاهري دارند.
معرفه نكره
القاضِي قاضٍ
الباقِي باقٍ
مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ قاضياً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ من قاضٍ (تقديراً مجرور)
3-اسمي كه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر داراي اعراب تقديري مي باشند.مانند:
جاء معلمي (معلم: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
رأيت معلمي (معلم: مفعول به و تقديراً منصوب، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
قلتُ لمعلمي ( معلم: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
نكته: هر گاه اسماء خمسه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقديري دارد. مثال:
رجع ابي إلي المدينهِ : (أب: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
سمِعتُ من أبي : (أب: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
ترجمـه درس پنجم:
آهو و ماه
من شكارچي هستم. به مناطق مختلفي براي صيد حيوانات كمياب سفر مي كنم. در يكي از اين سفرها يك هفته كامل در يكي از جزيره هاي استوايي گذراندم. به دنبال آثار آهويي با شاخهاي زيبا مي گشتم كه در اين منطقه زندگي مي كرد.
در اين صيد يكي ازساكنان جزيره به من كمك مي كرد درحالي كه او به راههاي جنگلهايش آگاه بود.
هنگامي كه خورشيد غروب كرد، زير درختي مشرف به تپه شني نشستيم. …………. نقره اي رنگ ماه ظاهر شد و منظره ي خيلي زيبا و دلنشين دلها را مي ربود.
در آن لحظه يك آهو را ديدم كه به آرامي روي شن راه مي رفت تا اينكه به روي يكي از تپه ها رسيد و سپس نشست.
- نگاه كن … نگاه كن… اين همان آهو است كه در طول روز دنبال او مي گشتم.به شاخهاي زيبا و گرانبهايش نگاه كن كه مانند نقرهي براق در نور ماه ظاهر شده است.
آهو به وجود ما پي نبرد. پس در نقطه اي ايستاد در حالي كه با تعجب و دقت به ما نگاه مي كرد. پس سلاحم را برداشتم … ولي … دستم نمي پذيرفت… چگونه آهويي را مي كشي كه عاشق زيبايي است همانطور كه تو عاشق آن هستي؟! آهو پناهگاهش را در بين درختان ترك كرد تا اينكه ماه را ببيند و با آن راز و نياز كند سلاح را روي زمين گذاشتم و به دوستم گفتم: نه … اين آهو را نمي كشم. نظر تو چيست؟ پس جواب داد:آفرين بر تو … حق با تو است …
همانا او حيواني با احساس است كه زيبايي را دوست دارد!
قواعد درس پنجم:
صفت: كلماتي هستند كه درباره ي اسم توضيح مي دهند و در عربي به آنها نَعت گفته مي شود.
موصوف: به اسمي گفته مي شود كه صفت در باره ي آن توضيح مي دهد و به آن منْعوت گفته مي شود.
صفت به دو شكل به كار برده مي شود:
1- صفت مفرد 2 ـ صفت جمله و صفيه
صفت مفرد: هر گاه صفت يك اسم باشد آن را صفت مفرد مي ناميم و در چهار مورد از موصوف خود پيروي مي كند.
موارد تبعيت صفت مفرد از موصوف:
الف) در جنس (مذكر و مونث بودن)
ب) در معرفه و نكره بودن
ج) در عدد ( مفرد و مثني و جمع بودن)
د) در اعراب ( رفع و نصب و جر)
مانند: رجل مومن ( رجلٌ : موصوف، مومن : صفت مفرد)
الرجال المؤمنون: ( الرجال: موصوف، المومنون: صفت مفرد)
تلميذاتٌ مومناتٌ : ( تلميذاتٌ : موصوف، مومناتٌ : صفت مفرد)
المعلمين المومنين : ( المعلمين : موصوف، المومنين: صفت مفرد)
شجرهً جميلهً: (شجرهً : موصوف، جميلهً : صفت مفرد)
نكته1 : اسم موصول بعد از اسم الـ دار معمولا صفت مفرد مي باشد ومعني ( كه ) دارد .
انا ذلك العبد الـذي حمل معك القربه .
نكته2 : اسم مشتق الـ دار بعد از اسم اشاره صفت مفرد بشمار مي رود .
هؤلاء المسلمات مجاهدات في سبيل الله .
نكته3: اسماءخمسه ذو ـ ذات هرگاه بين دو اسم نكره قرار بگيرند صفت مفرد مي باشند .
هو رجل ذ و علم
نكته 4: هر گاه موصوف جمع غير عاقل (غير انسان) باشد صفت براي آن مفرد مونث به كار برده مي شود. اگر موصوف جمع غير قابل صفت فقط در معرفه و نكره بودن و اعراب از او پيروي مي كند.
مثال :
الأعمالُ الصالِحه ( الأعمال: موصوف جمع غير عاقل، الصالحه: صفت مفرد مونث)
كُتُب مفيده: ( كتب: موصوف جمع غير عاقل، مفيده: صفت مفرد مونث)
كلماتٌ جديدهٌ: ( كلماتٌ : موصوف جمع غير عاقل، جديده : صفت مفرد مونث)
2-صفت جمله وصفيـه: به جمله اي گفته مي شود كه بعد از اسم نكره قرار مي گيرد و درباره ي اسم نكره توضيح مي دهد و چون جمله مبني به شمار مي رود اعراب محلي دارد و جمله وصفيه در اعراب از اسم نكره پيروي مي كند.
الساعه كنْزٌ لا ينفـد: (الساعه مبتدا و مرفوع، كنزٌ : اسم نكره و موصوف، خبر، مرفوع-
لاينفــد : صفت جمله و صفيه، محلاً مرفوع)
رأيتُ تلميذاً يقرأُ كتابه : ( رأيت: فعل ماضي، تلميذاً: اسم نكره- موصوف- مفعول به و منصوب،
يقرأ كتابه : صفت جمله وصفيه- محلاً منصوب)
نكته: هر گاه فعل مضارع در يك جمله بعد از فعل ماضي قرار بگيرد فعل مضارع به صورت ماضي استمراري ترجمه مي شود.
رأيتُ رجلاً يهْتِف بِشره : (رأيتُ:فعل ماضي، رجلاً: موصوف، يهتف بشره: صفت جمله وصفيه، محلاً منصوب)
مضاف و مضاف اليه: هر گاه دو اسم در كنار هم قرار بگيرند به طوري كه اسم اول به اسم دوم اضافه شده باشد يعني اسم اول متعلق يا مختص اسم دوم باشد به اسم اول مضاف و به اسم دوم مضاف اليه گفته
مي شود. مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني و جمع سالم مذكر نمي گيرد.
نكته 1: مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني، نون جمع سالم مذكر نمي گيرد.
باب الصف (مضاف و مضاف اليه) معلّمو المدرسهِ ( مضاف و مضاف اليه)
نكته2: مضاف اليه هميشه مجرور مي باشد. ( كل مضاف اليه مجرورٌ)
بايد توجه داشت كه مضاف در معرفه و نكره بودن از مضاف اليه پيروي مي كند يعني اگر مضاف اليه معرفه باشد مضاف هم معرفه و اگر مضاف اليه نكره باشد مضاف هم نكره به شمار مي رود.
كتاب تلميذٍ ( مضاف و مضاف اليه نكره)
كتاب التلميذِ (مضاف و مضاف اليه معرفه)
نكته3: گاهي براي يك اسم مضاف اليه و صفت و هر دو با هم به كار برده مي شود كه در آن صورت در فارسي اول صفت و بعد مضاف اليه قرار مي گيرد ولي در عربي اول مضاف اليه و بعد صفت به كار برده مي شود. در بزرگ مدرسه : (مضاف و موصوف- صفت- مضاف اليه)
باب المدرسهِ الكبير: ( مضاف و موصوف- مضاف اليه – صفت)
معني درس ششم:
حقوق مردم
اي عقيل، برخيز، چيزي در خانه نيست.
برادرت خليفه ي مسلمانان و رئيس حكومت است.
به سوي او برو تا چيزي از مال بدست آوري.
عقيل برخاست و به سوي دارالحكومه رفت. در راه..
- برادرم امير كشور است … مال و مقامي بدست خواهم آورد.و جز با كيسه هاي پر بر نخواهم گشت… حتماً… شكي در آن نيست.
در دارالحكومه:
-سلام بر تو اي برادرم اي امير مومنين
- و بر شما سلام و رحمت خداوند باد.
- اي علي به سوي تو آمده ام تا اينكه پيرامون مشكلاتم در زندگي صحبت كنم ، در زمان شام.
- اي پسرم! اي حسن، به عمويت لباسي بپوشان.
پس حسن از لباس خودش به او پوشاند
و در زمان شام هنگامي كه بر سر سفره نشسته تا شام را تناول كنند (بخورند) عقيل چيزي جز نان و نمك نيست. پس خيلي تعجب كرد.
- اي علي آيا اين سفره امير كشور است؟ آيا اين چنين به ما غذا مي دهي؟
- آيا اين از نعمتهاي خدا نيست؟
- بله ! .. اما!
- پس حمد و ستايش مخصوص خداست.
- اي علي! من بدهكارم و خانواده ام به كمك احتياج دارند. همانا آنها مرا سوي تو فرستاده اند تا اينكه با خبرهاي مسرت انگيز (شاد) به سوي آنها برگردم.
- بدهي تو چقدر است؟
- هزاران درهم!
- اين مقدار ندارم ولي صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و مقداري از آن را به تو كمك كنم.
- بيت المال در دست توست و تو از حقوقت صحبت مي كني؟ … حقوق تو چقدر است؟
- بين من و بين ديگران در بيت المال فرقي نيست.
- مثل اينكه نمي پذيري (قبول نداري)؟… عيبي ندارد (اشكالي ندارد.
- پس به سوي بازار برو و قفل صندوقها را بشكن.
- چه چيز در صندوقهاست؟ اموال تاجران؟
- آيا به من فرمان مي دهي كه صندوقهاي ملتي را بشكنم كه به خداوند توكل كرده اند و اموالشان را در آن گذاشته اند؟ آيا به من فرمان مي دهي كه دزدي (سرقت) كنم؟!
- پس تو چگونه به من فرمان مي دهي كه بيت المال مسلمانان را بگشايم و اموال آنها را به تو بدهم؟
- در حالي كه آنها به خدا توكل كرده اند! … آيا دزدي از يك شخص بهتر از دزدي از تمام مسلمانان نيست؟! …
عقيل خجالت كشيد و از درخواست خودش پشيمان شد.
قواعد درس ششم:
اقسام فعل مضارع: 1 ـ مضارع مرفوع 2 ـ مضارع منصوب 3 ـ مضارع مجزوم
1= مضارع مرفوع: هر گاه فعل مضارع بدون حروف ناصبه يا حروف جازمه بكار رفته باشد مرفوع مي باشد. به عبارت ديگر فعل مضارع در حالت عادي مرفوع است و علامت مرفوع بدون فعل مضارع عبارتند از:
1- ضمه ي حرف آخر ُ در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) علامت اعراب ضمه ي حرف آخر مي باشد و اعراب آنها ظاهري و اصلي و اعراب به حركت مي باشد. مانند:
يذهب – تذهب – اجلس – نجلس ( همه ي اين افعال مضارع و مرفوع به ضمه ي اصلي و اعراب به حركت هستند)
2-ثبوت نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو – ياء) دارند يعني صيغه هاي مثني و جمعهاي مذكر غائب و مخاطب و مفرد مونث مخاطب علامت اعراب رفع، نون مي باشد. و اعراب آنها فرعي يا نيابي و اعراب به حرف دارند. مانند:
يذهبانِ – تذهبانِ
يذهبون – تذهبون مضارع و مرفوع به ثبوت نون فرعي (نيابي) (اعراب به حروف)
تذهبين
نكته: در صيغه هاي جمع مونث (6-12) چون فعل مبني مي باشد اعراب آنها محلي مي باشد. يعني محلاً مرفوع هستند و نون در آن در صيغه ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد. مانند:
يذهبن – تذهبن مضارع ، محلاً مرفوع، و مبني بر سكون
2 ـ مضارع منصوب: هرگاه يكي ازحروف ناصبه قبل ازفعل مضارع قراربگيردفعل مضارع منصوب
مي گردد. يعني در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند، ضمه ي حرف آخر به فتحه تبديل مي شود
و درصيغه هايي كه نون رفع دارند، هنگام منصوب شدن نون آنها حذف مي شود
وحرف ناصبه عبارتند از: أن (كه – تا)، لَن(هرگز نه)، كَي ـ لکی(تا اينكه)، إذَن (در صورتي كه) ، حتّي(تا اينكه) لـِ (براي اينكه)
ترجمه و قواعد عربـي 2 رشته تجربـي و رياضي تهيه وتنظيم : خسرو بهمني
علامات مضارع منصوب (علامت نصب فعل مضارع):
1-فتحه ي حرف آخر. در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) هنگام منصوب شدن فعل ضمه به فتحه تبديل مي شود و اعراب ظاهري و اصلي دارند و اعرابشان به حركت مي باشد. مانند:
أن يذهب – لن تذهب – كَي أجلس – لنجلس (مضارع و منصوب به فتحه ي اصلي «اعراب به حركت»)
2-حذف نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو- ياء) دارند هنگام منصوب شدن فعل، نون آنها حذف مي شود و منصوب به حذف نون فرعي يا نيابي مي باشند و اعرابشان به حروف مي باشد. مانند:
أن يذهبا – لن تذهبا
كي يذهبوا- كي تذهبوا مضارع و منصوب به حذف نون فرعي (اعراب به حروف)
حتّي تذهبي
نكته 1- در صيغه هاي جمع مونث (6- 12) چون نون ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد، پس هنگام منصوب شدن فعل، نون حذف نمي شود و فعل مبني بر سكون و اعراب محلي دارد و محلاً منصوب مي باشد. أن يذهبن
لن تذهبن مضارع محلاً منصوب (مبني بر سكون)
نكته 2- هر گاه لَن قبل از فعل مضارع قرار بگيرد فعل مضارع به صورت مستقبل منفي ترجمه مي شود.: لن + مضارع منصوب = مستقبل منفي
لن نذهب = هرگز نخواهيم رفت
لن يرجعوا = هرگز بر نخواهند گشت
نكته 3- هر گاه حروف ناصبه (بجز لن) با فعل مضارع به كار برده شوند، فعل مضارع به صورت مضارع التزامي ترجمه مي شود.
أن يكتبوا = تا بنويسند (مضارع التزامي)
أذهب = مي روم (مضارع اخباري)
أن أذهب = تا بروم (مضارع التزامي)
اعداد: به دو دسته تقسيم مي شوند:
1-اعداد ترتيبي 2-اعداد اصلي (شمارشي)
1-اعداد ترتيبي: به عددهايي گفته مي شود كه رتبه و رديف را مشخص مي كند و بر وزن فاعل به كار مي رود و در جمله بعد از اسم قرار مي گيرند و مانند صفت مفرد از موصوف خود پيروي مي كنند و در فارسي با پسوند ُم يا ُ مين به كار مي روند.
اعداد ترتيبي: الاول- الثاني- الثالث- الرابع و ….
الدرس الثالثُ الامام الثامن
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
2-اعدادشمارشي(اصلي):كه شماره تعدادچيزي رادرجمله مشخص مي كنندوبه اين صورت به كار برده مي شود:
الف) عدد 1 و 2 : عدد يك و دو بعد از اسم قرار مي گيرد و صفت مفرد به شمار مي رود و در جنس و اعراب و نكره و معرفه و عدد از موصوف خود پيروي مي كند و به اين صورت به كار مي رود. مذكر و مونث. در عدد يك 1 اعراب اصلي و در عدد دو2 اعراب فرعي يا نيابي به كار مي رود به اين صورت :
مذكر مونث
عدد يك، واحد واحده
(درحالت رفع) عدد دو، اثنانِ اثنتانِ
(درحالت نصب و جر)، اثنينِ اثنتينِ
كتاب واحد شجره واحده
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
تلميذانِ اثنانِ «مذكر» تلميذتانِ اثنتانِ «مونث»
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
ب) اعداد 3 تا 10 : به عددهاي 3 تا 10 كه از يك جزء تشكيل شده اند اعداد مفرد مي ناميم و قبل از اسم به كار مي روند و در جنس با اسم بعد از خود مخالف هستند. يعني براي مذكر به صورت مونث و براي مونث به صورت مذكر به كار برده مي شوند. به اسم بعد از عدد معدود گفته مي شود و معدود عددهاي 3 تا 10 هميشه جمع و مجرور مي باشد. و عبارتند از:
مذكر: ثلاث، اربع، خمس، ستّ، سبع، ثماني، تسع، عشر
اعداد 3 تا 10 مونث: ثلاثه، اربعه، خمسه، ستّه، سبعه، ثمانيه، تسعه، عشره
5 آيه : خمس آياتٍ (عدد و معدود)
مذكر: اربعه معلمين (عدد و معدود)
4 معلم مونث: اربع معلماتٍ (عدد و معدود)
ج) اعداد 11 و 12: به عدد 11 و 12 چون از دو جزء تشكيل مي شود اعداد مركب مي گويند و قبل از اسم قرار مي گيرد و در جنس از اسم بعد از خود پيروي مي كنند و اسم بعد از عدد 11 و 12 هميشه مفرد و منصوب مي باشد. در عدد 11 هر دو جزء مبني مي باشد و در عدد 12 جزء اول معرب و اعراب فرعي (مانند مثني) دارند و جزء دوم آن مبني بر فتحه مي باشد و عبارتند از:
مذكر مونث
عدد 11 احد عشَر اِحْدي عشره
(در حالت رفع ) عدد 12 إثنا عشر إثنتا عشره
(در حالت نصب و جر) عدد 12 إثني عشر إثنتي عشره
11 ستاره: احد عشر كوكباً.
دوشنبه بیستم دی 1389
منتظر ما باشید باز هم می آییم ....
دوشنبه بیستم دی 1389
مکتب واسوخت
واسوخت: بيزاري و اعراض و روگرداني از معشوق. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء
واسوخت در اصطلاح ادبیات سنتی کشورمان به معنی وا پس زدن و کنار گذاشتن معشوق در نتیجه ی کم توجهی معشوق به عاشق است .بدین ترتیب که وقتی عاشق مدح و خواهش از معشوق را بی فایده و بی تاثیر می یابد و از این راه به جایی نمی رسد ناچار دست به عصیان و سرکشی میزند و معشوق خود را که یک عمر در آرزوی وصال او بوده پس میزند ذم می کند و از او دوری می جوید.سعدی ،خاقانی و وحشی بافقی دهخدا، شهریار،میرزاده ی عشقی و ... شعر هایی با مضامین این چنینی دارند واسوخت شاخهای از سبک قدیمی وقوعگویی است. سبک وقوعگویی که در اوایل سدهٔ دهم هجری در شعر پارسی پدید آمد ﺑﺮﺯخی بین ﺷﻌﺮ ﺩﻭﺭه تیموری و سبک هندی بود و در این سبک شاعر آشکار و بیپرده زبان حال خود را واگویه میکرد. واسوخت شاخهای از وقوعگویی است که دوری جستن و رویگردانی دلداده از دلبر را مد نظر دارد.
نمونه هایی از شعر وا سوخت از سعدی وحافظ
یار با ما بی وفایی میکند بی گناه از من جدایی میکند
شمع جانم را بکشت آن بیوفا جای دیگر روشنایی میکند
جوفروشد آن نگار سنگدل با من او گندم نمائی میکند
یار من او باش و قلّاشست و رند بر من او خود پارسایی میکند
ای مسلمانان بفریادم رسید کان فلانی بیوفایی میکند
آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش هر چه کند زشاهدی کس نکند ملامتش
میوه نمیدهد بکس باغ تفرجست و بس جز بنظر نمیرسدسیب درخت قامتش
داروی دل نمیکنم. کانکه مریض عشق شد هیچ دوا نیاورد باز باستقامتش
هر که فدا نمیکند دینی و دین و مال و سر گو غم نیکوان مخور، تا نخوری ندامتش
جنگ نمیکنم اگر دست بتیغ میبرد بلکه بخون مطالبت هم نکنم قیامتش
کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی کانچه گناه او بود من بکشم غرامتش
هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل گوش مدار سعدیا برخبر سلامتش
سعدی
دل من در هوای روی فرّخبود آشفته همچون موی فرّخ…
شود چون بید لرزان سرو آزاد اگر بیند قد دلجوی فرّخ
بده ساقی شراب ارغوانی بیاد نرگس جادوی فرّخ
دو تا شد قامتم همچون کمانی زغم پیوسته چون ابروی فرّخ…
اگر میل دل هر کس بجائی است بود میل دل من سوی فرّخ
غلام همّت آنم که باشد چون حافظ بنده و هندوی فرّخ
دوشنبه بیستم دی 1389
تکواژ
نگاهی به تک واژها
کوچکترین واحدهای معنی دار هر زبان ((تک واژ)) نام دارند. تعداد تک واژهای هر زبان بیشمار و نامحدود است و هرگز نمی توان به طور قطعی تعداد تکواژ های یک زبان را تعیین نمود. زیرا که نیاز های جوامع پیوسته در حال دگرگونی و تغییر است و در پی این تغییرات دایما تکواژی مهجور مانده ، از زبان خارج می گردد و یا نیازی تازه موجب می شود تا تکواژی جدید وضع یا قرض شود.
روی هم رفته تعداد تکواژهایی که گویندگان یک زبان با آن سروکار دارند هزاران هزار است ولی کاربرد و بسامد این تکواژ ها همه یک دست و یکسان نیست. برخی از آنها معنی مستقلی دارند لذا می توانند هم به تنهایی به کار روند و هم با تکواژهای دیگر ترکیب شده ، واژه های جدیدی را بسازند مانند : ((دست)) که هم مستقلاً در معنی و مفهوم مشخصی به کار میروند و هم در واژه هایی چون : دستیار،دستگیره،دستمال،دست آموز،دست راست و جز اینها ترکیب می شوند و در هر ترکیب معنایی تازه ارائه می کند.
برخی دیگرازتکواژهاباوجوددلالت داشتن بر معنی و مفهوم خاص هرگز به تنهایی به کار نمی روند و همیشه در ترکیب با تک واژهای دیگر به کار می روند و اغلب ایفاگر نقش دستوری ویژه هستند. مانند:«ان» در واژه های فرزانگان،دانشجویان،رهروان و« م» در واژه های :فرزندم،رفتم ،می روم « ی » در واژه های : بزرگی ،باغی ،مشهدی
بنابر این می توان تک واژهای هر زبان را به «تک واژ های قاموسی »و«تک واژهای دستوری » تقسیم کرد.
تک واژهای قاموسی :
درهرزبان تک واژهای که به خودی خود معنی مستقلی دارند ویر اشیا ،اعمال و کیفیات خاصی که قابل حس و لمس و درک هستند دلالت دارند مانند:کفش ،ترس ،قرمز ، سکوت و.... گروه باز نامحدودی را تشکیل می دهند و تعداد اجزا این گروه ثابت و معین نیست ،فهرست آن ها در زبان باز است ومی توان بر حسب نیازهای جامعه ،بر تعداد آن ها افزود یا کاست ،بدون اینکه در دستگاه زبان تغییری ایجاد شود.
تک واژهای دستوری :
تک واژهای دستوری اغلب به تنهایی به کار نمی روند و معنی آنها با پیوستن به تک واژهای دیگر آشکار می شود مانند : « - ت » در کتابت ، و« مند » در هنرمند. این گروه از تک واژ ها شمار معین و ثابتی ندارند و نمی توان بر تعداد اجزای آن چیزی افزود یا کاست .فهرست این تکواژها در زبان بسته و محدود است وهر چقدر هم بر اثر نیاز های اجتماع تغییراتی در واژگان زبان روی دهد تک واژ های دستوری از این تغییرات نسبتاً دور می مانند و چنانچه تغییری در این نظام بسته روی دهد بر کل زبان تاثیر می گذارد .
|
|
تکواژ های دستوری خود به دو قسمت تقسیم می شوند: 1- تکواژ تصريفي 2- تکواژاشتقاقی
تکواژ های تصریفی موجب صرف واژه ی اصلی می شوند مثل : ضمایر « - م ، - ت، -ش ، مان ، تان ، شان ، و شتاسه های افعال و...»
تکواژ های اشتقاقی :در ترکیب با تکواژ های دیگر در بار معنایی آن مؤثر واقع شده و مفهوم تازه ای می سازند مثل : « - ش » در کوشش ،ورزش و دانش - « ار » در رفتار ، گفتار
دوشنبه بیستم دی 1389
قواعد عربی
|
منادي |
|
در اين درس با منادي و انواع آن در زبان عربي آشنا مي شويم. |
|
2 - هرگاه منادي ، مضاف باشد، منصوب مي شود. مانند |
|
تمرين درس يازدهم |
|
الله : منادي علم – مبني بر ضم – محلاً منصوب (به جاي حرف نداي «يا» ، «ميم مشدد» در آخر منادا آمده است) |
|
2 – ايّهاالمسلمون ! اتّحدوا ، اتّحدوا! |
|
منادي همراه «ال» بوده است (المسلمون) بنابراين قبل از آن ايّها آمده است. پس ايُّ :منادي نكره مقصوره – مبني بر ضم – محلاً منصوب |
|
3 – ربّ ! انّي استغفرُكَ |
|
ربِّ :منادي مضاف – تقديراً منصوب (در اصل يا ربّي بوده است) حرف نداي «يا» و «ياء» متكلم وحده هر دو حذف شده اند. |
|
4 – يا آدمُ ! اسْكُنْ انتَ و زوجكَ الجَنّةِ . |
|
آدمُ :منادي علم – مبني بر ضم – محلاً منصوب |
|
5 – يا مَنْ عليهِ يتوكّلُ المتوكّلون . |
|
منْ :منادي نكره مقصوره – محلاً منصوب |
|
6 – يا مُحوّلَ الحولِ و الاحوال . حوّلْ حالنا الي اَحسنِ الحال . |
|
محوّل :منادي مضاف – منصوب |
|
7 – يا ولدي ! اَقِمِ الصّلاةَ في المسجدِ . |
|
وَلد : منادي – مضاف به ياء متكلم – تقديراً منصوب |
|
8 – يا فاطمة (س) ! انتَ سيدة النّساء العالمين . |
|
فاطمه : منادي «اسم علم» - مبني بر ضم – محلاً منصوب |
|
|
|
در اين درس مبحث «مُستثني» را مورد بررسي قرار مي دهيم. |
|
ما جاءَ الا اخوكَ |
|
تمرين |
|
پاسخ : اللهَ – مستثناي مفرغ – مفعول و منصوب است. |
|
جاءَ التّلاميذُ الاّ ......(محمدٌ – محمداً – محمدٍ) |
|
پاسخ : محمداً – مستثنا و منصوب است. |
|
اكتُب التّمريناتِ الاّ .......الاخير. (تمرينَ – تمرينِ – تمرينُ) |
|
پاسخ : تمرينَ – مستثنا و منصوب است. |
|
لا يُساعِدُ الْجملَ علي السّيرِ الا ........ (السّنامُ – السّنامِ – السّنامَ) |
|
پاسخ : السّنامُ – مستثناي مفرغ – فاعل و مرفوع است |
|
2 – در عبارات زير مستثني ، مستثني منه و ادات استثناء، نفي و استفهام را مشخص كن. لا يُصلِحُ الرّعيّة الاّ العَدْلُ . |
|
پاسخ :العدلُ فاعل و مرفوع است |
|
قَراتُ الدّروسَ في العُطلةِ الا الدرسَ الاَخيرَ. |
|
الدّروسَ:مستثني منه |
|
لا اكراهَ في الدّين. |
|
(استثنا وجود ندارد) |
|
لَيْسَ القَصدُ الاّ الحَقّ. |
|
(مستثني منه ذكر نشده است) |
|
جاءَتْ الطّالباتُ في المدرسة الاّ مريمَ. |
|
الطّالباتُ: مستثني منه(فاعل) |
|
اسلوب تعجب و اسلوب مدح و ذم |
|
در اين درس با دو اسلوب از اساليب جمله آشنا مي شويم : |
|
در جمله 2 : |
|
بئسَ القولُ قولُكَ ! |
|
ما اجملَ الزّهورَ في الحديقةِ! |
|
تمرين
|
|
2 – عبارت زير را با اسلوب تعجب بازنويسي كنيد. |
|
پاسخ : ما اَقْبَحَ الكذبَ و النّاس ! |
|
3 – در عبارات زير اسلوب جمله و اركان آن را مشخص كنيد. |
|
اسلوب تعجب |
|
بئْسَ الزّادُ الي المعاد، الْعُدوانِ علي العباد ! |
|
اسلوب ذم |
|
نعمَ الكرَمُ، العفو عندَ المقدرة! |
|
اسلوب مدح |
|
ما ابْردَ الهواءَ في القُطبِ ! |
|
اسلوب تعجب |
|
علم معاني |
|
در اين درس موضوع «تاكيد در كلام» را كه از موضوعات مورد بحث در علم معاني است ، بررسي مي كنيم. |
|
1 – لام خبر «انّ» : لام مفتوحه اي است كه غالباً بر سرخبر انّ مي آيد. مانند : |
|
تمرين |
|
پاسخ : قسم |
|
«انّما المؤمنونَ الصّابرون» |
|
پاسخ «انّما» |
|
«بِحُسنِ النيّاتِ تُنالُ المطالِبُ» |
|
پاسخ : تقديم جار و مجرور |
|
«جاءَالحقّ ، الحقّ» |
|
پاسخ: تكرار |
|
«انتُم الفقَراءُ الي اللهِ و اللهُ هُوَ الغني» |
|
پاسخ : حرف «انّ» |
|
«و انّ ربّكَ ليحكُمُ بيْنَكُم» |
|
پاسخ : لام خبر «انّ» |
|
2 – عبارات زير را ترجمه كنيد و نوع اسلوب تأكيد را مشخص كنيد. |
|
با شكر است كه نعمت ها ادامه مي يابد |
|
«اصحابُ الجنّةِ هُمُ الفائزونَ» |
|
تنها اهل بهشت هستند كه رستگارند |
|
«علي اللهِ توكّلنا» |
|
فقط به خدا توكل نموديم |
|
و الي ربّكَ فارغَبْ |
|
به سوي پروردگارت مشتاق شو |
|
والسّابقونَ السّابقون أولئكَ المُقرّبون |
|
آنها كه سبقت جسته بودند و پيش افتاده بودند. اينان مقربانند |
|
علم بيان |
|
در اين درس با يكي از موضوعات علم بيان آشنا مي شويم. اين موضوع «اسلوب تشبيه» است. |
|
تمرين |
|
«بخشنده ، در بخشش به همگان همچون دريا است» |
|
2 – العالِمُ كاالنّجمِ نوراً في الظّلماتِ . |
|
دانشمند از لحاظ روشنايي ، همچون ستاره در تاريكي ها است |
|
3 – الدّعاءُ سلاحٌ المؤمن . |
|
دعا سلاح مؤمن است |
|
4 – الحكمةُ بحرٌ و العارفونَ في سُننِ النّجاةِ يسرونَ : |
|
خردمندي همچون دريايي است و عارفان در كشتي هاي نجات مي روند |
|
5 – العالِمَُ بلاعملٍ كالشجر بلاثمر . |
|
عالم بدون عمل همچون درخت بدون ثمر است. |
|
علم بديع |
|
در اين درس با سه موضوع از موضوعات علم بديع آشنا مي شويم. اين موضوعات «جناس» ، «طباق» و «سجع» هستند. |
|
به نوعي از جناس كه در آن تجانس دو كلمه در عدد، حركت، نوع و ترتيب حروف، كامل نيست «جناس ناقص» مي گويند. مانند: |
|
تمرين |
|
پاسخ : سجع (الفصيحه و الفضيحة ) |
|
حقُّ يَضُرُّ خيرٌ مِن باطلٍ يَسُرُّ . |
|
پاسخ : طباق ( حق و باطل ) |
|
دولةُ الباطل ساعةٌ و دولة الحقّ حتّي قيام السّاعةِ . |
|
پاسخ : جناس تام (ساعةٌ و السّاعةِ) |
|
أطِعْ أخاكَ و أن عصاكَ وصِلهُ و اِن جفاك . |
|
پاسخ : سجع (أخاك و عصاكَ و جفاكَ) |
|
فامّا اليتيمَ فلا تَقْهَرْ و أمّا السّائلَ فلا تنهَر . |
|
پاسخ : جناس ناقص ( تَقْهَر و تَنْهَر) |
|
مَرارةُ الدّنيا حلاوهٌ الاخرة و حلاوةُ الدّنيا مرارةُ الآخرةِ . |
|
پاسخ : طباق ( مرارة و حلاوة) |
دوشنبه بیستم دی 1389
مصادر بی قاعده
مصادر بي قاعده زبان فارسي با بن مضارع آن ها
|
| ||
|
|
بن مضارع |
مصدر |
بن مضارع |
آزمودن |
آزما،آزماي |
انداختن |
انداز |
|
آزردن |
آزار |
اندودن |
اندا،انداي |
|
آسودن |
آسا،آساي |
انگاشتن |
انگار |
|
آشفتن |
آشوب |
انگيختن |
انگيز |
|
آغشتن |
آغار |
باختن |
باز |
|
آفريدن |
آفرين |
بخشودن |
بخشا،بخشاي |
|
آگندن |
آگين |
بردن |
بر |
|
آمدن |
آ،آي |
بستن |
بند |
|
آموختن |
آموز |
بودن |
باش |
|
آميختن |
آميز |
بيختن |
بيز |
|
آوردن |
آور،آر |
پالودن |
پالا |
|
آويختن |
آويز |
پختن |
پز |
|
آهيختن(آهختن) |
آهيز |
پذيرفتن |
پذير |
|
افراختن |
افراز |
پرداختن |
پرداز |
|
افراشتن |
افراز |
پنداشتن |
پندار |
|
افروختن |
افروز |
پيمودن |
پيما،پيماي |
|
افزودن |
افزا،افزاي |
پيوستن |
پيوند |
|
|
|
|
|
|
افشردن |
افشار |
تاختن |
تاز |
|
انباشتن |
انبار |
تافتن |
تاب |
|
توختن |
توز |
ساختن |
ساز |
|
جَستن |
جه |
سپردن |
سپار |
|
چيدن |
چين |
ستدن(ستادن) |
ستان |
|
جُستن |
جو |
ستودن |
ستا،ستاي |
|
خاستن |
خيز |
سرودن |
سرا،سراي |
|
خفتن |
خسب،خواب |
سفتن |
سنب |
|
دادن |
ده |
سوختن |
سوز |
|
داشتن |
دار |
شتافتن |
شتاب |
|
دانستن |
دان |
شدن |
شو |
|
درودن |
درو |
شستن |
شو،شوي،شور |
|
دوختن |
دوز |
شكستن |
شكن |
|
دوختن |
دوش |
شمردن |
شمار،شمر |
|
ديدن |
بين |
شناختن |
شناس |
|
ربودن |
ربا،رباي |
شنفتن |
شنو |
|
رَستن |
رَه |
شنيدن |
شنو |
|
رُستن |
رُو |
غنودن |
غنو |
|
رشتن |
ريس |
فرمودن |
فرما،فرماي |
|
رُفتن |
روب،رو |
فروختن |
فروش |
|
رَفتن |
رو |
فريفتن |
فريب |
|
|
|
|
|
|
زدن |
زن |
فشردن |
فشار |
|
زدودن |
زدا،زداي |
كاستن |
كاه |
كاشتن |
كار |
گشتن |
گرد |
|
كردن |
كن |
گشودن |
گشا،گشاي |
|
كِشتن |
کار |
گفتن |
گو،گوي |
|
كوفتن |
كوب |
گماشتن |
گمار |
|
گداختن |
گداز |
مردن |
مير |
|
گذاشتن |
گذار |
نگاشتن |
نگار |
|
گرفتن |
گير |
نواختن |
نواز |
|
گريختن |
گريز |
نمودن |
نما،نماي |
|
گزيدن |
گزين |
هشتن |
هل |
|
گسستن |
گسل |
يافتن |
ياب |
|
گسيختن |
گسل |
|
|
دوشنبه بیستم دی 1389
عروض و...
1- تعریف : منظور از حرف صورت ملفوظ کلمات است ؛ مثلاً حروف کلمه ی « خواهر » می شود : خ / ا / ه / ـَ / ر
1- صامت : ء ( ع ) ، ب ، پ ، ت ( ط ) ، ث ( س ,ص ) ج ، چ ، ح ( ه ) ، خ ، د ، ذ ( ز , ض , ظ ) ، ر ، ژ ، ش ،
غ ( ق ) ، ف ، ک ، گ ، ل ، م ، ن ، و ، ی .
حرف 2- انواع 1- کوتاه : ـَــِــُــ
2- مصوّت 2- بلند : ا ( ä ) ، و( u ) ، ی ( i ) .
* یادآوری : اگر « و » صدای v و « ی » صدای y بدهند صامت هستند و اگر « و » صدای o بدهد مصوّت کوتاه است
* تبصره : مصوّت بلند معادل دو حرف حساب می شود ( زیرا هنگام تلفّظ امتداد آن ها بیشتر است ).
1- تعریف : به تعداد حروفی ( واج هایی ) که در یک ضربه زدن دم و بازدم ادا می شوند « هجا » گویند . ( همان « بخش » در دوره ی دبستان )
1- کوتاه ( U ) : از دو حرف تشکیل شده است : به ( صورت ملفوظ = بِ ) چو ( = چُ ) که ( =کِ ) .
2- انواع 2- بلند ( ــ ) : از سه حرف تشکیل شده است : بَر ، مَن ، با ، سی ( مصوّت بلند معادل دو حرف حساب می شود )
هجا 3- کشیده ( ــ U ) : بیش از سه حرف دارد : مَرد ، بار ، میز .
1- حرف دوم در هر هجا همیشه مصوّت است .
2- هجای کشیده اگر در جایی غیر از پایان مصراع باشد تبدیل به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه می شود .
* تبصره 3- « ن » ساکن پس از مصوّت بلند حذف می شود .
4- « آ » سه حرف دارد : ء + ا . ( مصوّت بلند معادل دو حرف است )
عروض
1- تعریف : نظمی که در اصوات گفتار است .
وزن 2- واحد وزن در زبان فارسی « مصراع » است امّا نام گذاری آن بر اساس « بیت » است .
3- عروض علمی است که وزن اشعار و طبقه بندی آن ها را مشخّص می کند .
1- همان طور که تلفّظ می کنیم ، بنویسیم : خویش ( خیش ) ، مدّت ( مُددَت ) ، خانه ( خانِ ).
1- استفاده از خطّ عروضی 2- همزه ی آغاز هجا ، در صورتی که قبل از آن صامت باشد حذف می شود : خوش اندام ( خُشَندام ) .
1- به تعداد مصوّت ها هجا وجود دارد و هر هجا با خطّ عمودی از دیگری جدا می شود : خجسته خُ جَس تِ
2- تقطیع هجایی 2- هجای پایانی در هر مصراع همیشه بلند است . ( ر.ک اختیار وزنی شماره ی 1 )
3- علامت هر هجا را در زیر آن می گذاریم . ( کوتاه = U ، بلند = ـــ ، کشیده = ــ U )
1- از روی علامت های هجایی ، آن ها را تقسیم بندی می کنیم .( نظم تکرار ی بر نظم متناوب ترجیح دارد )
قواعد 3- تقطیع به 2- پس از تقسیم بندی هجا ها معادل آن ها ( ارکان عروضی ) را می گذاریم ؛ مثلاً در زیر U ــ ــ می نویسیم فعولن .
تعیین ارکان 3- نام وزن را بر اساس ارکان عروضی مشخّص می کنیم .
وزن
1- امکان حذف همزه : اگر قبل از همزه ی آغاز هجا « صامت » بیاید ، شاعر می تواند همزه را حذف کند .
1- زبانی U ــ 1- در صورتی که آخر کلمه باشد .
2- تغییر کمّیت 2- « و » عطف یا « نه » ( وقتی هجای مقابلشان در مصراع بعد بلند باشد )
مصوّت ها 1- اگر پس از کلمات مختوم به مصوّت های بلندِ « و » و « ی » مصوّت بیاید .
4- اختیارات ــ U 2- کلمات تک هجایی مختوم به « وُ » مشمول این قاعده نمی شوند به جز« سو »
شاعری 3- مصوّت بلند میان کلمه همیشه کوتاه است و اختیاری نیست : خیال : U ــU
1- بلند بودن هجای پایانی مصراع : هرکه تأمّل نکند در جواب بیشتر آید سخنش ناصواب
2- وزنی 2- فَعَلاتُن فاعلاتُن( در رکن اوّل ) : یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد
3- تسکین (UU ــ ) به جز اوّل مصراع : آمد نوروز هم از بامداد آمدنش فرّخ و فرخنده باد
4- قلب ( ــU Uــ ) : کیست که پیغام من به شهر شروان برد یک سخن از من بدان مرد سخندان برد
تنظيم : علی کریمی
دوشنبه بیستم دی 1389
عروض وقافیه
|
ردیف |
زحاف |
معنای لغوی |
نام رکن به دست آمده |
حروف حذف شده |
رکنی که در آن زحاف صورت می گیرد |
رکن به دست آمده |
رکن جایگزین شده |
|
1 |
خَبن |
در هم پیچیدن |
مخبون |
حذف 2 |
فاعلاتن و مستفعلن |
فعلاتن و مُتَفعِلن |
فعلاتن و مفاعلن |
|
2 |
طَیّ |
درنوردیدن |
مَطوی |
حذف 4 |
مستفعلن و مفعولاتُ |
مستعلن و مفعلاتُ |
مفتعلن و فاعلاتُ |
|
3 |
قَبض |
گرفتن |
مقبوض |
حذف 5 |
مفاعیلن و فعولن |
مفاعلن و فعولَ |
مفاعلن و فعولَ |
|
4 |
کَفّ |
باز داشتن |
مکفوف |
حذف 7 |
مفاعیلن وفاعلاتن |
مفاعیلُ و فاعلاتُ |
مفاعیلُ و فاعلاتُ |
|
5 |
کَشف |
برهنه کردن اندام |
مکشوف |
حذف 7 |
مفعولاتُ |
مفعولا |
مفعولن |
|
6 |
خَرب |
ویران کردن |
اَخرَب |
حذف 1 و 7 |
مفاعیلن |
فاعیلُ |
مفعولُ |
|
7 |
حَذف |
انداختن |
محذوف |
حذف هجای آخر |
مفاعیلن و فاعلاتن و فعولن |
مفاعی وفاعلا وفعو |
فعولن و فاعلن و فَعَل |
|
8 |
شَکل |
دست و پای شتر را بستن |
مشکول |
حذف 2 و 7 |
فاعلاتن |
فعلاتُ |
فعلاتُ |
|
9 |
جَبّ |
خُصی کردن |
مجبوب |
حذف 4 و 5 و 6 و 7 |
مفاعیلن |
مفا |
فَعَل |
|
10 |
جَحف |
پاک ببردن |
مجحوف |
حذف 1 و2 و 3 و4 و5 |
فاعلاتن |
تن |
فَع |
|
11 |
قَصر |
کوتاه کردن |
مقصور |
حذف آخر و تسکین ماقبل آخر |
مفاعیلن وفاعلاتن و فعولن |
مفاعیل و فاعلات و فعول |
مفاعیل و فاعلان وفعول |
|
12 |
قَطع |
جدا کردن |
مقطوع |
حذف آخر و تسکین ماقبل آخر |
مستفعلن |
مستفعل |
مفعولن |
|
13 |
نَحر |
گلو بریدن |
منحور |
حذف 1 و 2 و 3 و4 و7 |
مفعولاتَ |
لا |
فع |
|
14 |
خَرم |
بینی بریدن |
اَخرَم |
حذف 1 |
مفاعیلن |
فاعیلن |
مفعولن |
زحافات ذکر شده در کتاب عروض و قافیه پیش دانشگاهی
بحر های ذکر شده در کتاب عروض و قافیه ی پیش دانشگاهی
|
|
نام بحر |
معنای لغوی |
ار کان تشکیل دهنده |
تقطیع |
توضیحات |
نمونه ی کاربرد در فارسی |
|
1 |
هَزَج |
آواز با ترنّم
|
مَفاعیلُن |
U ــ ــ ــ |
به شکل سالم و مزاحف کاربرد دارد |
|
|
2 |
رَمَل
|
نوعی حرکت شتر |
فاعِلاتُن |
ــ Uــ ــ |
به شکل سالم و مزاحف کاربرد دارد |
|
|
3 |
رَجَز
|
اضطراب |
مُستَفعِِلُن |
ــ ــ Uــ |
به شکل سالم و مزاحف کاربرد دارد |
|
|
4 |
مُتقارب |
به یک دیگر نزدیک شده |
فَعولُن |
U ــ ــ |
به شکل سالم و مزاحف کاربرد دارد |
|
|
5 |
سَریع |
زود |
مستفعلن مستفعلن مَفعولاتُ |
ــ ــ Uــ / ــ ــ Uــ / ــ ــ ــ U |
در فارسی به شکل مزاحف به کار می رود |
مفتعلن مفتعلن فاعلن |
|
6 |
مُنسَرِح |
آسان |
مستفعلن مفعولاتُ مستفعلن مفعولاتُ |
ــ ــ Uــ / ــ ــ ــ U / ــ ــ Uــ / ــ ــ ــ U |
در فارسی به شکل مزاحف به کار می رود |
مفتعلن فاعلاتُ مفتعلن فع |
|
7 |
مُجتَث |
از بیخ کنده شده |
مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن |
ــ ــ Uــ / ــ Uــ ــ / ــ ــ Uــ / ــ Uــ ــ |
در فارسی به شکل مزاحف به کار می رود |
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فَعَلُن |
|
8 |
خَفیف |
سبُک |
فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن |
ــ Uــ ــ / ــ ــ Uــ / ــ Uــ ــ |
در فارسی به شکل مزاحف به کار می رود |
فعلاتن مفاعلن فَعَلُن |
|
9 |
مُضارع |
مشابه |
مفاعیلن فاعلاتن |
U ــ ــ ــ / ــ Uــ ــ |
در فارسی به شکل مزاحف به کار می رود |
مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن |
دوشنبه بیستم دی 1389
قواعد عربی
المنظومة المختصرة في النحو
بسم الله الرحمن الرحيم
|
الحمدُ للهِ على نحوٍ بِهِ |
مُعْرِبُهُ نالَ الرضى مِنْ رَبِّهِ |
باب الكلام (6)
|
القولُ إن أفاد معنىً محتواهْ |
فهو الكلام عند معشر النحاةْ |
باب الإعراب (12)
|
(الاعراب تغيير أواخر الكَلِمْ |
لعاملٍ) وذاك في البنا عُدِمْ |
العُمَدُ والنواسخ (11)
|
المبتدا مرتفعٌ والخبرُ |
كاللهُ ربُّنا ونحنُ نشكُرُ |
المنصوبات (6)
|
شربتُ ماءً ماءٌ المفعولُ بِهْ |
وناب في يُشربُ ما عنْ شارِبِهْ |
المجرورات (3)
|
يُجَرُّ بالحرفِ وبالإضافةْ |
كانْعِمْ ببيتِ ابنِ أبي قُحافةْ |
التوابع (4)
|
(يتبعُ في الإعرابِ الاسماءَ الأوَلْ |
نعتٌ وتوكيدٌ وعطفٌ وبدلْ) |
النداء (2)
|
يُبنى المنادى المفردُ المعَرَّفُ |
على الذي في الرفعِ قبلُ يُعرفُ |
العدد (4)
|
العشرُ دون التا إلى الثلاثِ |
خُصّتْ بمعدودٍ من الإناثِ |
إعراب الفعل المضارع (7)
|
(ويُرْفَعُ المضارعُ المجرّدُ |
من نَصبٍ أو جزْمٍ) كأنتَ تَسْعَدُ |
دوشنبه بیستم دی 1389
قواعد عربی
اعراب به سه دسته كلي تقسيم مي شود . 1- ظاهري (اصلي ، فرعي ) 2- محلي 3- تقديري
اعراب ظاهري : مخصوص كلمات معرب است كه علامت اعراب درظاهر آنها مشخص ومعلوم باشد .( العلم ُ مفيدٌ (العلم مبتدا به اعراب ظاهري مرفوع مفيدٌ خبر به اعراب ظاهري مرفوع )
اعراب ظاهري خود به دو دسته تقسيم مي شود
الف - ظاهري اصلي (لفظي): مخصوص كلمات معرب است كه ، حركات اصلي اعراب (ـــَـًــِــٍـــُــٌ وساكن ــْــ )رادر جاي خودش بپذيرد. الرجلُ عالمٌ (الرجل مبتدا به اعراب ظاهري اصلي مرفوع عالم خبر اعراب ظاهري اصلي مرفوع )
ب- ظاهري فرعي (نيابي ) :مخصوص كلمات معرب كه بجاي حركات اصلي اعراب يك حرف يا يك حركت ديگر ، جانشين آنها گردد. موارد اعراب فرعي عبارتند از :
1- اسم مثنی : (انِ) درحالت رفعي و(ين ِ) درحالت نصب وجر
مثال الرجلان ِ مؤدبان ِ مررت علی الرجلين ِ رأيت الرجلين ِ
مبتدا به اعراب ظاهري فرعي مرفوع / خبر به اعراب فرعي مرفوع مجرور به حرف جر( فرعي) مفعول و منصوب( فرعي )
2- جمع مذكر سالم : (ونَ) درحالت رفعي و(ينَ) در حالت نصب وجر
المسلمون هادفون َ سلمت علی المومنينَ رأيت المومنين َ
مبتدا مرفوع (فرعي) خبر مرفوع (فرعي) مجرور به حرف جر (فرعي ) مفعول منصوب(فرعي)
- اسماء خمسه :( اب – اخ – ذو – فو – حم )اين اسماء هرگاه مفرد باشند ومضاف واقع شوند ومضاف اليه انها (ي) متكلم نباشد در اينصورت اعراب آنها فرعي است يعني در حالت رفعي با (و) ودر حالت نصبي با (ا) ودر حالت جري با (ي) مي آيد .
خرج ابوالفضل سلمت علی ابيك رأيت اباك
فاعل مرفوع (فرعي) مجرور به حرف جر (فرعي ) مفعول منصوب (فرعي )
تذكر: در موارد 4و5 مواردي است كه حركت به جاي حركت ديگر مي آيد .
4- جمع مؤنث سالم : فقط در حالت نصب اعراب آن فرعي است يعني زمانيكه بجاي فتحه كسره مي گيرد . رأيت التلميذات ِ التلميذاتُ مجتهدات ٌ . سلمت علی المعلمات ِ
مفعول منصوب (فرعي) مبتدا مرفوع (اصلي) مجرور به حرف جر(اصلي)
5- اسامي غير منصرف : فقط در حالت جر اعراب آن فرعي است يعني زمانيكه بجاي كسره فتحه مي گيرد. سافرت الی مشهدَ هي فا طمةُ
مجرور به حرف جر (فرعي ) خبر به اعراب اصلي مرفوع
6- مضارع مرفوع : زمانيكه بجاي ضمه (ن) مي گيرد (صيغه هاي 5 گانه ) اعراب آن فرعي است يذهبان - تذهبان
7- مضارع منصوب و مجزوم : در صيغه هاي 5گانه زمانيكه (ن) آنها حذف مي شود اعراب آن فرعي است .تذكر : در مضارع مجزوم زمانيكه حرف عله ناقص حذف مي شود اعراب آن نيز فرعي است . ان يكتبا ( به اعراب فرعي منصوب ) لم ْ يكتبا ( به اعراب فرعي مجزوم )
لم يدعُ (مضارع مجزوم به اعراب فرعي مجزوم )
اعراب محلي : مخصوص كلمات مبني وجمله وشبه جمله اي كه نقش پذير است، كه علامت ا عراب درظا هر انها مشخص ومعلوم نيست .
هوَ عالم ٌ الرجل خرج من البيتِ التلميذ في الصفِّ
مبتدا محلاً مرفوع خبر جمله فعليه محلا ٌ مرفوع خبراز نوع شبه جمله محلا ً مرفوع
اعراب تقديري : مخصوص كلمات معرب ، كه به دلايلي اعراب آنها ظاهر نمي شود . موارد اعراب تقديري عبارتند از :
1- اسم مقصور : درهرسه حالت رفع ونصب وجر اعراب آن تقديري است جاءَ الفتی رأيت الفتی مررت علی الفتی
فاعل مرفوع (تقديراً) مفعول منصوب( تقديرا ً ) مجرور به حرف جر (تقديرا ً)
2- اسم منقوص : فقط در حالت رفع وجر اعراب آن تقديري است در حالت نصبي اعراب آن اصلي مي باشد . جاء القاضي سلمت علی القاضي رأيت القاضيَ
فاعل مرفوع( تقديراً) مجرور به حرف جر (تقديرا ً) مفعول به اعراب اصلي منصوب
3- اسمي كه به ضمير (ي) متكلم متصل شود در هر سه حالت نصب وجر ورفع اعراب آن تقديري است
هذا كتابي خبر مرفوع (تقديراً) رأيت ابي
مفعول منصوب تقديراً
سلمت علی ابی تقديرا مجرور به حرف جر
ً
4- فعل مضارع مرفوع ناقص در صيغه هاي 4گانه اعراب انها تقديري مي باشد وهمچنين مضارع منصوب ناقص در صيغه هاي 4گانه زمانيكه به (ی) ختم مي شود اعراب آن تقديري مي باشد .يا به عبارت ديگر فعل مضارع نا قص زماني كه به (ي- وْ - ي) ختم شود اعراب آن تقديري است . يدعو- يرمي- ان يخشی - ان تخشی .....
تذكر 1: فعل مضارع مرفوع زمانيكه ضمه مي گيرد ومضارع منصوب زمانيكه فتحه مي گيرد ومضارع مجزوم زمانيكه ساكن مي شود ، اعراب آن اصلي است .
تذكر 2- اسم مثنی وجمع مذكر سالم هرگاه به ضمير (ي) متكلم متصل شود همچنان اعراب آن فرعي است . هذان ِ كتاباي (كتابا (خبر به اعراب فرعي مرفوع )
دوشنبه بیستم دی 1389
قواعد عربی
اسم های جامد و مشتق
***جامد: ازكلمه ی ديگرگرفته نشده است.
مصدري:مي توان ازآنهامشتق ساخت (تمامي مصادر)
- وزن هاي مشهور: فََعل (ضَرب)،فِعل (عِلم)، فُعل (شُغل)، فُعُول(جُلُوس)، فَعَلان(جَوَلان)
فُعلان(غُفران)‚ فِعلان(هجران) و... + مصادرثلالي مزيد
غيرمصدري:نمي توان ازآنهااسم مشتق ساخت.مانند:الّّدار،القلم، الجِدار، السِّلاح و...
***مشتق : ازكلمه ی ديگرگرفته شده است. معناي وصفي وريشه ی فعلي دارد. مشتقّات عبارتند از:
1)اسم فاعل (= صفت فاعلي درفارسي) درثلاثي
|
|
مزيد:از فعل مضارع مزيد - مكسور(ــِ) كردن عين الفعل (حرف ماقبل آخر)
2) اسم مفعول(= صفت مفعولي در فارسي) درثلاثي
|
|
مزيد: فعل مضارع مزيد - مفتوح (ــَ) كردن عين الفعل (حرف ماقبل آخر)
3) صفت مشبهه:دلالت برصفتي نسبتا ثابت٫ دائمي ودروني فاعل دارد
فِعْل :صِفْر(خالي)- خِمل(خالص)- دِلف(شجاع‚ دلير)
فُعْل:صُلب(محكم)- حُرّ(آزاد)-حُسن- حُلو(شيرين)
فَعَل:حَسَن(نيكو)- يَبَس(خشك)- بَطََل(قهرمان)- صَمَد(بی نياز)
فَعِل:خَشِن- فَرِحِ(شادماني)- حَذِر(بيمناك)
فَعيل:كريم- شريف- بخيل- حَزين(غمگين) بصير
فَعال:جَبان(ترسو)- ]حَصان(باعفّت)- رَزان(باوقار) برای مؤنّث[
فعْلان(اگرمؤنّثش فُعْلَی باشد:(غضبان-غضبی)-عطشان-عَطشی)-(جَوعان-جَوعی)
كه دلالت دارندبر رنگ = مؤنّث:بيضاء٫حمراء٫سوداء٫صفراء مذكّر:ابيض، أحمر، أسود، أصفر، فَعْلاء
عيب = مذكّر:أبكم(لال)٫أصمّ(کر)٫أعمی(کور)٫أبله مؤنّث: بكماء، صمّاء، عمياء، بلهاء
دوشنبه بیستم دی 1389
دستور زبان
دستور زبان فارسي
در ماضي مستمر و مضارع مستمر "تکيه در کجا قرار مي گيرد؟
جوا: حقيقت اين است که دربارهي فعل و ساختمان آن در زبان فارسي تحقيق دقيقي صورت نگرفته است. از يک سو فعلها را به ساده و پيشوندي و مرکب تقسيم کردهاند و فعلهاي مرکب را داراي دست کم دو جزء اسمي و فعلي (پايه و همکرد يا جزء غيرصرفي و جزء صرفي ) دانستهاند و جز آنها را – اگر پيشوندي نباشد – ساده دانستهاند.از سوي ديگر، فعلها را در همهي انواع آن، يک واژه به شمار آوردهاند و مثلاَ فعل مركب "روي داد" را يک واژه شمردهاند.همچنين گفتهاند: واحد تکيهدار در زبان فارسي واژه است... و هر واژهي مرکب فقط يک تکيه دارد.1يعني واژههاي فارسي – چه ساده و چه مرکب- فقط يک تکيه دارند.اگر اين مقدمات را بپذيريم بايد بگوييم:
الف: هر واژه – چه ساده و چه مرکب- در زبان فارسي يک تکيه دارد.
ب: ماضي مستمر يا مضارع مستمر، يک واژه است.
ج: پس ماضي مستمر يا مضارع مستمر، يک تکيه دارد.
ولي آقاي وحيديان کاميار در کتاب "نواي گفتار" ص 31 نوشتهاند:" ماضي مستمر يا ماضي درجريان در حکم يک کلمه نيست، زيرا شکافبردار است و هم مکث بالقوه در ميان دو اجزاي آن ميسر است و لذا هر جزء يک تکيه دارد، تکيهي هر جزء روي هجاي اول است : داشتم مي رفتم
در ماضي مستمر نقلي، تکيهي فعل، "داشتن" روي هجاي آخر است، مثل: داشتهميرفته
مضارع مستمر يا در جريان نيز مانند ماضي مستمر، دو واحد است و لذا داراي دو تکيه. تکيهي جزء اول روي هجاي دوم است و تکيهي جزء دوم روي هجاي اول:دارمميخورم
اکنون بايد پرسيد: آيا ماضي يا مضارع مستمر يک واژهاند يا دو واژه؟
اگر يک وازهاند، پس بايد يک تکيه داشتهباشند. اگر دو واژهاند پس چگونه آنها را جزء فعلهاي ساده به شمارميآوريم؟از اين گذشته، اگر دو واژهاند نقش هر يک چيست؟سرانجام "دارمميروم" يک فعل است يا دو فعل؟
به نظر بنده، ماضي مستمر و مضارع مستمر يک فعل هستند و يک واژهي چند تکواژي به شمار ميروند و يک تکيه دارند، جاي تکيه روي هجاي پيشوند،مي، است: داشتمميآمدم دارمميآيم
2- اسمهايي که نشانهي صفت نسبي "ي" ميگيرند، در ترکيبها اسم هستند يا صفت ؟
ج: افزودن"ي" نسبت به اسم دو حالت پيش ميآورد:
خانه+ گ+ ي= خانگي
خانواده + گ + ي= خانوادگي
اسم + پسوند + پسوند:
مرد + انه + گ+ي = مردانگي
صفت + ه + گ + ي= هفتگي
قيد + گ + ي= هميشگي
پيشوند+ اسم + ميانجي+ پسوند:
بي+ برنامه + گ + ي= بي برنامگي
نتيجه:
ساختمان حاصل مصدر:
1- صفت مفعولي + ميانجي + ي = گرفتگي (مشتق)
2- صفت فاعلي+ ميانجي + ي = گويندگي (مشتق)
3- اسم + ميانجي + ي = خانگي، بچگي (مشتق)
4- قيد + ميانجي + ي= هميشگي (مشتق)
5- پيشوند + اسم + ميانجي + ي = بيبرنامگي، بيمزگي (مشتق)
6- پيشوند + بن ماضي + پسوند+ ميانجي + ي = همبستگي (مشتق)
7- اسم + بن ماضي + پسوند+ ميانجي + ي = تورفتگي، برقگرفتگي، ضربديدگي ( مشتق- مرکب)
8- اسم + پسوند + ميانجي + ي = مردانگي (مشتق)
9- صفت + پسوند + ميانجي + ي = آزادگي، بردگي، جاودانگي، پارگي ( مشتق)
10- صفت + بن ماضي+پسوند + ميانجي + ي = حلالزادگي (مشتق – مرکب)
3. چگونه ميتوان بدون قرار دادن واژه در جمله جاي تكيه را مشخص نمود؟
همانگونه كه در كتاب "زبان فارسي 3" صفحهي 36 آمده است:
در زبان فارسي جاي هجاهاي تكيهدار مشخص است... تكيهي واژههايي كه اسم يا صفت هستند، بر هجاي پاياني واقع ميشود."البته وقتي واژهها را به طور معمولي و پشت سر هم به كار ميبريم، اصلا متوجه نميشويم كه برخي از هجاها را با فشار بيشتر تلفظ ميكنيم. تنها درحالتهاي آگاهانه – يعني وقتي قصد شناخت تكيه را داريم- و يا در آزمايشگاه صداشناسي ميتوان جاي تكيه و فشار مورد نظر بر يك هجاي واژه را معلوم كرد.پس بهتر است كه قواعد تكيه را به خاطربسپاريم و بگويم كه هجاي پاياني اسمها و صفتها تكيه دارند. يا مثلاًَ تكيهي سوم شخص ماضي ساده روي هجاي پاياني آن است.جاي تكيه فعلها و انواع آن، در كتاب راهنماي معلم زبان فارسي3 ص 69 (چاپ1381) آمده است.
4. در بارهي تتابع مضافاليه و مضافاليه مضافاليه توضيح دهيد:
ج: تتابع اضافات يعني اينكه دو يا سه يا . . . مضاف اليه براي هسته در يك گروه اسمي. مانند:خانهي همسايهي من
مضافاليه مضافاليه، وابستهي وابسته است و به هستهي گروه اسمي مربوط نيست. مانند:باغ روستاي احمدآباد
در تتابع اضافات همهي مضافاليهها وابستهي هسته به شمار ميآيند و به آن مربوطند.
متمم اسم
5. چه نوع اسمهايي نياز به متمم دارند؟
همان گونه كه برخي از فعلها گذرا به متمم هستند و با داشتن حرف اضافهي اختصاصي به متمم نياز دارند، بعضي از اسمها نيز از چنين خصوصيتي برخوردارند. فعل مركب "آشتي كردن " از جمله فعلهايي است كه حرف اضافهي اختصاصي دارد:"آشتي كردن با" و بدون متمم، معناي فعل و در نتيجه مفهوم جمله ناقص ميماند. واژهي "جدايي" هم از جمله اسمهايي است كه با داشتن حرف اضافهي اختصاصي "از" به متمم نياز دارد و بدون آن، معناي "جدايي" ناقص خواهد بود:جدايي از دوست دشوار بود." از دوست" متمم است ولي نه متمم فعل ؛ زيرا فعل اسنادي "بود" نيازي به متمم ندارد، بلكه متمم اسم "جدايي" است كه در جملهي بالا نقش "نهاد" دارد.
متمم اسم دربارهي اسم پيش از خود – و به ندرت پس از آن- توضيح ميدهد و معناي آن را تمام ميكند؛ يعني اسمي كه در جمله نفش نهادي، مفعولي، مسندي يا متممي دارد، بدون متمم خود ناقص ميماند و حرف اضافه هم جزء ذات آن اسم است:«انتقاد از نارساييها لازم است.»نارساييها متمم است ولي نه متمم فعل، بلكه متمم اسم" انتقاد" كه در اين جمله نقش نهادي دارد.
نمونههاي ديگر:
كاسه پر از آب است. ( آب متمم صفت كه در جاي اسم نشسته و نقش مسندي دارد)
مبارزه با استعمار تاريخ طولاني دارد. ( متمم مبارزه در نقش نهاد)
او به جنگ با دشمن پرداخت. (دشمن متمم اسم جنگ است كه در اين جمله نقش متمم دارد ----- متمم اسم)
جدايي از او براي من دشوار بود. ( او متمم اسم "جدايي" است كه نقش نهادي دارد و "من" متمم "او" است كه نقش متممي دارد----- متمم متمم است.)
رييس جمهور مصاحبه با خبرنگاران را پذيرفت.(خبرنگاران متمم اسم "مصاحبه" است كه نقش مفعولي دارد---- متمم مفعول)
نكتهي مهم: متمم اسم با اسم خود مجموعاً يك نقش دارد و در جايگاه يك نقش اصلي مينشيند. به همين دليل، با وجود اجباري بودن متمم اسم و لزوم آن در جمله، مستقل به حساب نميآيد و از اجزاي اصلي جمله شمرده نميشود.
جملهي : كاسه پر از آب است.
سه جزئي مسندي است و متمم "آب" با حرف اضافه جزئي از گروه اسمي "پر" به شمار ميرود كه نقش مسندي دارد. همچنين:«انتقاد از نارساييها لازم است.»"انتقاد از نارساييها" نهاد جمله است و متمم "نارساييها" جايگاه مستقل ندارد.
تعداد اجزاي جمله را فقط فعل تعيين ميكند.گاه متمم اسم را ميتوان به وابستهي يسين (صفت يا مضاف اليه) تبديل نمود:رئيس جمهور در يك مصاحبهي مطبوعاتي اعلام كرد....
مصاحبهي مطبوعاتي= مصاحبه با مطبوعات.
انتقاد از نارساييها لازم است.
انتقاد نارساييها لازم است.
مضافاليه
تعدادي از اسمهاي متممخواه:
نزاع با گفتگو با صلح با مناظره با جنگ با مناقشه با نبرد با سازش با رو بوسي با مقابله با وداع با دعوا با مدارا با مسابقه با معامله با
فعل مركب
7 - راه تشخيص فعل مركب از ساده چيست؟
ج- براي تشخيص فعل مركب از ساده چند راه وجود دارد كه هر يك در جاي خود مفيد و كارگشا است. قبل از ذكر اين شيوهها نكتهاي به تأكيد تمام يادآوري ميكنيم و آن توجه به فعل در زنجيرهي جمله است. فعل را به طور مجرد و خارج از جمله بررسي نكنيم، چه بسا فعلي در يك جمله ساده باشد و همان فعل در جملهي ديگر، در هم نشيني با اجزاي متفاوت، مركب به شمارآيد. اما راههاي تشخيص :
1. در جملههاي چهارجزئي مفعولي- متممي، اگر پيش از فعل اسم يا صفتي باشد كه نه مفعول است و نه متمم،قطعاًباجزء فعلي، يك فعل مركب به شمارميآيد. مثال:
1. احمد پول را از من قرض گرفت.
نهاد مفعول متمم فعل مركب
تهمينه نام سهراب را براي پسرش انتخاب كرد.
نهاد مفعول متمم فعل مركب
سارق پولها را از بانك سرقت نمود.
فعل مركب
2- در جملههاي چهار جزئي متمم – مسندي يا مفعولي – مسندي نيز اگر جزء غيرصرفي (پايه) نقش متمم يا مسند نداشتهباشد، حتماً جزئي از فعل مركب است:
مردم از پوريايولي به عنـــــوان پهلوان نام ميبردند.
نهاد متمم گروه حرف اضافه مسند فعل مركب
من او را عاقل گمان كردهبودم.
نهاد مفعول مسند فعل مركب
3- عبارتهاي كنايي داراي فعل- كه اجزاي آن امروزه تك تك معناي خاصي دارد كه با معناي كل عبارت كاملاً متفاوت است- هميشه فعل مركب هستند.
او دست به عصا راه ميرود (= احتياط ميكند)
نهاد فعل مركب
جملهي بالا دو جزئي است.
او به من فخر ميفروشد. (=ناز ميكند يا غرور دارد)
نهاد متمم فعل مركب
4- مفعولپذيري : اگر در جملهاي مفعول همراه با نشانهي خود بيايد، فعل داراي جزء اسمي يا صفتي حتماً مركب است:
احمد اين كتاب را مطالعه كرد.
فعل مركب
دزد پولها را سرقت نمود.
فعل مركب
در جملهي «دزد پولها را به سرقت برد.»فعل جمله ساده است و "به سرعت" متمم قيدي و قابل حذف است: دزد پولها را برد.
5- هم معنايي با "گرداند"
اگر بتوانيم فعل يك جمله را با " گرداند" عوض كنيم به طوري كه معناي جمله تغير نكند، فعل حتماً ساده و جزء پيش از آن "مسند" است، مثال:شاعر، مجلس را گرم نمود. (گرداند) طوفان خانهها را خراب كرد.( =گرداند)
مسند مسند
دشمن نقشههاي ما را نقش برآب ساخت. (= گرداند) نهاد مفعول مسند فعل
6- منفي ساختن فعل و افزودن "هيچ" "ي" پيش و پس از جزء غير صرفي(پايه):
اگر باز هم در ساده يا مركب بودن فعل ترديد داشتيم، بايد آن را منفي كنيم و پيش و پس از پايه " هيچ" و وابستهي پسين"ي" بيفزاييم، اگر جمله معنا داشت، فعل حتماً ساده است و در غير اين صورت، مركب خواهد بود. مثلاً:احمد براي پيروزي خود تلاش كـــــرد.
مفعول فعل ساده
ممكن است بگوييم : فعل "كوشش كرد" مركب است زيرا مترادف با فعل "كوشيد" است كه خود ساده به حساب ميآيد. اما اين نظر، درست نيست. هر فعلي كه يك مترادف ساده داشته باشد، ساده نيست. جملهي بالا را منفي ميكنيم:احمد براي پيروزي خود هيچ تلاشي نكرد. (= انجام نداد)
دربارهي جملهي : من درس را ياد گرفتم" نميتوانيم بگوييم: من درس را هيچ يادي نگرفتم.
ميبينيم كه ملاك گسترشپذيري (وابستهپذيري ) در اين جا ديده ميشود و بعد از "كوشش" وابستهي "ي" آمده است و جمله هم معناي كاملاً درست و رايجي دارد. چرا بايد از ملاك وابستهپذيري فقط در ساختهاي مثبت استفاده كنيم؟اگر فعلي در شكل مثبت خود مركب باشد،بايد در شكل منفي و ديگر ساختها هم مركب بماند. فراموش نكنيم فعل مركب، آن است كه مصدر مركب داشتهباشد و بن مضارع آن نيز به صورت مركب رايج باشد.
نكتهي مهم ديگر آن است كه برخي به جزءغيرصرفي (پايه) وابستهاي ميافزايند و ميگويند : معنا دارد. اما معناداري به تنهايي كافي نيست، فعل بايد كاربرد عام داشته باشد و رايج هم باشد.
7- جانشينپذيري
اگر در ساده يا مركب بودن فعلي در جمله ترديد داريم، ميتوانيم قسمت فعلي را با فعل هممعناي آن عوض كنيم تا ترديد ما برطرف شود. مثال:الف: احمد حرف جالبي زد.
ب: احمد حرف جالبي گفت.
پ : احمد حرف جالبي بر زبان آورد.
مي بينيم فعلهاي "گفت" و "بر زبان آورد" معادل و هممعناي فعل "زد" است. پس فعل "زد" در جملهي الف ساده است. توجه به نظام معنايي و كاربرد ها و معاني متفاوت يك فعل در جمله در تشخيص ساده و مركب بودن آن، ضروري و روشنگر است.مثال ديگر:
الف: او با من مصاحبه كرد.
ب: او با من مصاحبه انجام داد.
فعل "كرد" در جملهي الف به معناي "انجام داد" است و ساده به شمار ميرود.
همانگونه كه اگر فعلي به معناي "گرداند" يا "گشت " (= شد) باشد، فعل ربطي و اسنادي (مسند خواه) محسوب ميشود، فعل "كرد" كرد نيز اگر به معناي "انجام داد" باشد، هميشه ساده و گذرا به مفعول است و جزء پيش از آن (اسم يا صفت) مفعول جمله به شمار ميآيد.
مثال ديگر:
الف: احمد سوگند خورد.
ب: احمد سوگند ياد كرد.
پ: احمد سوگند به جاي آورد.
فعل "خورد" در معناي "به جاي آورد" و "ياد كرد" آمده و ساده است و "سوگند " مفعول آن شمرده ميشود.
اغلب، نقش مفعول با فعل خود، با فعل مركب اشتباه ميشود. يعني مفعول جمله را جزء اسمي يا صفتي (پايه) فعل ميپندارندو خطا در همين جاست. اگر نتوانستيم با قاعدهي جانشيني و معادل معنايي، جزء پيشين فعل را مفعول به حساب آوريم، فعل ما مركب خواهد بود.گاهي نيز -به ندرت – جزء پيشين، متمم اسم است؛ مانند:کودک زمين خورد = کودک به زمين خورد = کودک به زمين افتاد.
فعل "خورد" ساده است و "زمين" نقش متممي دارد که نقشنماي آن به قرينهي معنوي حذف شده است.منظور از ساختگرايي و پرهيز از معنيگرايي نيز دقيقاً به اين معناست که :
1- فعلها را بايد در ساختمان جمله بررسي کرد نه خارج از آنها.
2- به کاربردهاي گوناگون فعل در جمله توجه نمود.
3- نشانههاي لفظي (نقش نماها ) اهميت دارند و استثناپذير نيستند.
براي مثال : نشانهي "را" هميشه و همه جا – در زبان فارسي معيار امروز- نقشنماي مفعول است و معناي آن مورد نظر نيست. در جملهي "پرستار کودک را غذا داد" "کودک" مفعول اول جمله و "غذا" مفعول دوم آن است و جمله دو مفعولي شمرده ميشود. نبايد بگوييم "را" يعني "به" و جمله در اصل چنين بوده است:" پرستار به کودک غذا داد.
آن چه اهميت دارد شکل فعلي جمله و قاطعيت نقشنماي مفعول است. هم چنين جملهي "دلم گرفت" با جملهي "احمد حقش را گرفت" يا "پليس دزد را گرفت" تفاوت دارد، در جمله ي اول "گرفت" يعني "غمگين شد"، در جملهي دوم "گرفت" يعني "به دست آورد" . در جملهي سوم " گرفت" يعني "دستگير کرد".فعلها تفاوتهاي معنايي دارند و يک فعل به حساب نميآيند."گرفت" جملهي اول ناگذر و در جملهي بعدي گذرا به مفعول است..در دستور مبتني بر ساختگرايي، تعيين نقش و معناي يک واژه به هم نشيني آن با ديگر واژه ها بستگي دارد که به آن ارتباط افقي يا ساختاري ميگويند.مثال:
الف: سرم به سنگ خورد.
ب: لباسش به من خورد.
پ: کودک شير خورد.
در جملهي الف "سرم به سنگ خورد" يک جملهي کنايي و مجموعاً يک فعل مرکب است و نهاد آن "من" بوده که حذف شده است.درجملهي "ب" لباس نهاد جمله، "من" متمم و "خورد" فعل آن و ساده است؛ يعني اندازه شد.در جمله ي "ب" "خورد" يعني نوشيد و اين معنا از همنشيني آن با کودک و شير پيدا ميشود.در جملهي الف، همنشيني فعل "خورد" با سر و سنگ، فعل مرکب کنايي ساخته است.در جملهي ب، همنشيني "خورد" با لباس، فعل سادهي گذرا به متمم پديد آورده است. در جمله ي پ هم نشيني "خورد" با شير و کودک، فعل را ساده و گذرا به مفعول نموده است.
از دو ملاک "وابستهپذيري و نقشپذيري سخن نميگوييم زيرا شرح آن در کتاب درسي آمده است.
به طور خلاصه :براي تشخيص فعل ساده از مرکب بايد سه نکته را مهم دانست:
1- توجه به معيار صرفي يعني استفاده از قاعدهي جانشينپذيري.
2- يعني هم به جاي فعل مورد نظر فعلهاي مناسب ديگر قرار دهيم و هم به جاي جزء غيرصرفي يا پايه (اسم/ صفت) نمونههاي ديگر بياوريم.
3- مثال : او مرا خسته کرد
بيچاره
خفه
ناتوان
مقروض ....
عوض کردن محتواي مسند و آوردن نمونههاي ديگر جمله را بيمعنا نميسازد. پس فعل ما ساده است. اگر مرکب بود، نميتوانستيم جزء پيشين آن را تغيير دهيم. در فعل مرکب دو جزء اسمي و فعلي تجزيهپذير و قابل جداسازي و جانشينسازي نيستند، مثال:حادثهي تلخي روي داد.به جاي "روي " هيچ واژهي ديگري نميتوان آورد که معناداري جمله را حفظ کند؛ جز در يک مورد که آن هم "رخ" است و اين واژه با "روي" در اين جمله کاربرد يکسان دارد. پس فعل ما مرکب است.
2- توجه به معيار نحوي، يعني استفاده از قاعدهي هم نشيني و نظاممعنايي در تشخيص ساده يا مرکب بودن فعل (نقشپذيري و وابسته پذيري جزء پيشين فعل)
3- توجه به معيار اوايي، يعني استفاده از عوامل زبرزنجيري و درنگ در تشخيص ساده يا مرکب بودن فعل. اگر فعل جمله مرکب باشد، چون يک واژه به شمار ميرودپس يک تکيه دارد. اگر بتوانيم پس از جزء پيشين فعل مکث يا درنگ کنيم، حتماً غعل ما ساده خواهد بود.براي اين که بدانيم مکث يا درنگ چگونه در تشخيص ساده يا مرکب بودن فعل دخالت دارد از يک شيوهي ساده و علمي استفاده ميکنيم:استفاده از نقش تبعي "تکرار:
او مرا بيچاره کرد بيچاره
من همه چيز را خراب کردم خراب
اگر فعل ما مرکب بود، هرگز نميتوانستيم قسمتي از آن را بعد از فعل تکرار کنيم. در نقش تبعي، مسندي که بعد از فعل ميآيد به جمله پايان ميدهد و بعد از آن بايد کاملا درنگ نمود و ساکت شد. اما نميتوانيم بگوييم:
حادثهي بدي روي داد روي
او مرا درک نميکند درک
اکنون بر فراز ايوانها قرار داريم قرار
دوشنبه بیستم دی 1389
اجزای جمله
|
راه تشخيص جمله ها از نظر تعداد ونوع اجزا: همانطوريكه مي دانيم در هر جمله يك هدف اصلي وجود دارد، كه علّت بيان جمله از طرف نويسنده مي باشد، براي مشخص كردن اجزاي اصلي جمله ابتدا بايد هدف اصلي نويسنده از بيان جمله را مشخص كنيم. مثلأ :در جمله ي « ديروز صبح در پارك هنگام ورزش بعضي از دوستانم را ديدم » هدف اصلي نويسنده « ديدن بعضي از دوستان به وسيله ي خودش است» پس از آنكه هدف نويسنده را مشخص كرديم جمله را فقط براساس اجزايي كه درهدف اصلي آمده است بازنويسي مي كنيم. من بعضي از دوستانم را ديدم. كه اين جمله براساس اجزاي اصلي سه جزء دارد. يا درجمله ي « درفصل بهار گلها ي رنگارنگ جلوه ي بي مانندي به شهر مي دادند.» هدف اصلي نويسنده اين است:« جلوه ي بي مانند دادن به شهر به وسيله ي گل هاي رنگارنگ» بازنويسي جمله براساس اجزايي كه درهدف اصلي آمده است: « گل هاي رنگارنگ جلوه ي بي مانندي به شهر مي دهند.» كه جمله جهار جزء دارد. بعداز آنكه تعداد اجزاي يك جمله را مشخص كرديم نوع اجزاي جمله را مشخص مي كنيم. اجزاي اصلي جمله ها را به دودسته مي توان تقسيم كرد: 1)اجزايي كه نشانه ي خاصي همراه آنهاست كه عبارتنداز: الف)نهاد: نشانه نهاد اين است كه درمفرد وجمع بودن وشمار با فعل مطابقت دارد.يعني براي مشخص كردن نهاد تغييري درشناسه ي فعل ايجاد مي كنيم همين كه جمله را خوانديم متوجه مي شويم كه نهاد نيز نياز به تغيير دارد.يا اينكه ضمير شخصي معادل شناسه ي فعل را مي نويسيم كه مرجع آن همان نهاد جمله است ودرصورتي كه مرجع راپيدانكرديم ضميررادراول جمله قرار مي دهيم وآن را مي خوانيم اگرمفهوم جمله درست بود نشان دهنده ي آن است كه نهاد جداي جمله محذوف است. مثال: تصادف سال گذشته بهروز را ازرانندگي ترساند. ترساندند ( پس تصادف سال گذشته نهاد جمله است.) تصادفات سال گذشته يا:معلم تمام سوال هاي ما را پاسخ داد. شناسه ندارد كه ضمير معادل آن «او» يا «آن» است معلم مرجع ضمير او است پس معلم نهاد جمله است. ب)فعل : كه نشانه هاي فعل عبارتنداز: 1)برانجام كاري يا نسبت دادن چيزي به كسي يا چيزي دلالت مي كند. 2)بريكي از زمانهاي گذشته ،حال يا آينده دلالت دارد.
3)برشخص مشخصي دلالت مي كند. 4) نشانه آن شناسه است. 5) تعيين كننده ي تعداد ونوع اجزاي جمله است. ج) متمم : گروه اسمي يا اسمي كه بعد از يكي از حروف اضافه قرار مي گيرد(نگاه كنيدبه: جدول حروف اضافه) نكته: ممكن است حرف اضافه قبل از متمم حذف شده باشد براي مشخص كردن اين مورد اگر گروه اسمي بدون نشانه اي جزءاجزاي اصلي جمله باشد درصورتي كه بتوانيم حرف اضافه اي قبل از آن بياوريم آن را متمم محسوب مي كنيم. مثل: علي زمين خورد. مي توانيم بگوييم :علي به زمين خورد. د)مفعول : گروه اسمي اي است كه نشانه ي «را» بعداز آن مي آيد يا بتوان نشانه ي«را» بعداز آن آورد. مانند : محمد غذا خورد. محمد غذاراخورد. 2) اجزايي كه نشانه ي خاصي ندارندكه عبارتنداز: الف) مسند: 1)معمولأصفتي است كه مفعول يا نهاد قبل از خود را توصيف مي كند. 2) گاهي مي توان از مسند ونهاد يا مفعول قبل از آن يك تركيب وصفي درست كرد. مانند: وزرش باد هواي تهران را پاكيزه كرد. مي توان گفت: هواي پاكيزه ي تهران تمام چراغ هاي خانه را روشن كردم. مي توان گفت: چراغ هاي روشن خانه جيب هايم را از شكلات وآجيل پركرده ام. مي توان گفت: جيبهاي پر علي پسر زرنگي است. « پسرزرنگ بودن علي را توصيف مي كند.» 3) درجمله هاي چهارجزئي بعداز مفعول يا متمم مي آيد. 4) درجمله هاي سه جزئي فعل آن « است، بود، شد، گشت ، گرديد، ماندن، به نظر رسيدن» است درصورتي كه اين فعل ها فعل كمكي يا درمعاني زير نباشند: است و بود :به معني « وجود داشتن وموجود بودن» بود درمعني «قرار داشتن» قلّه دردوقدمي ما بود. شد : به معني « رفتن» « فرارسيدن»مثل: شب شد يعني شب فرارسيد. « امكان داشتن » مثل: نمي شود اين مسئله را حل كرد. يعني امكان ندارد اين مسئله را حل كرد. «اتفاق افتادن ،به عمل آمدن» مثل:جنگ شد. يعني جنگ اتفاق افتاد. نكته: درمواردي فعل « شدن» در ساختارفعل مركب هم به كار مي رود. مانند:« انجام نشدن»
گشت وگرديد به معني « چرخيدن وجستجو كردن» مانند : اين اتاقك راخوب بگرد. يعني جستجوكن. به نظررسيدن به معني « به ذهن خطور كردن»مانند مطلبي به نظرم رسيد. « گمان كردن،حدس زدن» به نظرم مي رسد كه او مي خواهد با من همراه شود. ماندن« باقي ماندن» « اقامت كردن»« بودن ومانستن» مثل: چقدربه پدرش مي ماند. همين جا بمان. ازآن همه پول همين مانده است. ب) مفعول دوم: اسم يا گروه اسمي كه بدون فاصله قبل از فعل گذرا به مفعول «رايي» يا فعل گذرا به مفعول ومتمم بيايد ونشانه ي خاصي همراه آن نباشد وويژگي هاي مسند هم برآن صادق نباشد مفعول دوم محسوب مي شود. مثلأ:معلم تمام سوال هاي ما را پاسخ داد. « پاسخ» مفعول دوم است زيرا مانند مسند سوال ومعلم را توصيف نمي كند.وهمچنين فعل علاوه بر « سوال هاي ما» كه مفعول با نشانه است بر«پاسخ » نيز انجام شده است.
|
دوشنبه بیستم دی 1389
قید های مشترک
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
